انزوای تحمیلی، کنترل متمرکز و دسترسی گزینشی به اینترنت در ایران
در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، رژیم حاکم بر ایران قطع و محدودسازی اینترنت را از یک ابزار موقت سانسور به بخشی از یک نظام گستردهتر کنترل سیاسی تبدیل کرد. محدودیتها دیگر به اختلالهای کوتاهمدت در دورههای ناآرامی محدود نبودند؛ بلکه به بخشی از زیرساختی روبهگسترش از انزوای تحمیلی تبدیل شدند؛ زیرساختی متشکل از خاموشیهای طولانیمدت، کاهش عمدی سرعت و کیفیت ارتباطات، دسترسی گزینشی، جرمانگاری ابزارهای جایگزین ارتباطی و کنترل متمرکز درگاههای ارتباطی کشور.
این گزارش بر دوره اخیر، بهویژه اختلالهای ثبتشده در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، از جمله خاموشی ژانویه ۲۰۲۶ در جریان اعتراضات سراسری و خاموشی آغازشده از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تمرکز دارد. این محدودسازیها نه بهعنوان رخدادهایی صرفاً فنی، بلکه بهعنوان ابزارهای سرکوب، پنهانسازی، فشار اقتصادی، امتیازدهی گزینشی و فروپاشی اجتماعی بررسی میشوند.
بر اساس گزارش نتبلاکس، تا ۶ مه ۲۰۲۶ خاموشی اینترنت در ایران وارد شصتوهشتمین روز خود شده و مدت محدودسازی از ۱۶۰۸ ساعت فراتر رفته بود. این عدد برای درک ابعاد بحران اهمیت اساسی دارد. خاموشی صرفاً یک اختلال کوتاهمدت نبود؛ بلکه وضعیتی طولانیمدت بود که بر میلیونها نفر تحمیل شد و ارتباطات، معیشت، خدمات درمانی، گزارشگری مستقل، دسترسی اضطراری و امکان انتقال اخبار مربوط به کشتهشدگان، بازداشتها و ناپدیدشدگان را تحت تأثیر قرار داد.
سیاست رژیم همچنین شکافی عمیق میان شهروندان عادی و کاربران برخوردار از حمایت سیاسی ایجاد کرد. در حالیکه مردم عادی با دسترسی مختل یا تقریباً قطعشده به اینترنت جهانی روبهرو بودند، گزارشها از دسترسی ممتاز برای برخی نهادهای حکومتی، مجموعههای وابسته به دستگاههای امنیتی، رسانههای تأییدشده و گروههای نزدیک به قدرت حکایت داشت. این نظام دسترسی گزینشی، که در قالب اصطلاحاتی مانند «سیمکارت سفید»، «اینترنت ویژه» و کانالهای ارتباطی چندسطحی مطرح شد، دسترسی به اینترنت را از یک خدمت عمومی به امتیازی سیاسی تبدیل کرده است.
همزمان، مقامها بهسمت جرمانگاری مسیرهای جایگزین دسترسی به جهان خارج نیز حرکت کردند. اظهارات چهرههای حقوقی و رسانههای وابسته به حکومت نشان میدهد که ابزارهای اینترنت ماهوارهای، از جمله تجهیزات مشابه استارلینک، نه بهعنوان ابزار ارتباط اضطراری، بلکه بهعنوان ابزار بالقوه جاسوسی یا اقدام علیه حکومت معرفی شدهاند.
شواهد موجود به الگویی گستردهتر اشاره میکنند؛ محدودسازی دیجیتال در ایران نهتنها برای خاموشکردن صداهای آنلاین، بلکه برای کنترل دیدهشدن، بهتعویقانداختن پاسخگویی، تنبیه استقلال اقتصادی و آمادهسازی زمینه برای سرکوبهای آینده دور از نظارت عمومی بهکار گرفته میشود.
از خاموشی تا زیرساخت؛ گسترش انزوای تحمیلی
خاموشیها و اختلالهای ثبتشده در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ نشاندهنده گذار از سانسور مقطعی به انزوای دیجیتال ساختاری است. محدودسازی اینترنت در سالهای گذشته در ایران اغلب بهعنوان واکنشی موقت به ناآرامیها توصیف میشد؛ اما الگوی اخیر متفاوت است. محدودیتها هفتهها و ماهها ادامه یافته و مردم بارها از دسترسی پایدار به اینترنت جهانی محروم شدهاند.
خاموشی ژانویه ۲۰۲۶ در میانه اعتراضات سراسری آغاز شد و به یکی از شدیدترین اختلالهای ثبتشده در ایران تبدیل شد. کلادفلر کاهش نزدیک به ۹۰ درصدی ترافیک ایران را در ۸ ژانویه ۲۰۲۶ ثبت کرد؛ کاهشی که سپس به تقریباً صفر رسید. سامانه IODA نیز میزان «پایش فعال» را حدود ۳ درصد اندازهگیری کرد؛ نشانهای از اینکه تنها بخش بسیار کوچکی از زیرساختهایی که معمولاً از خارج کشور قابلدسترسی بودند، همچنان پاسخگو باقی مانده بودند.
خاموشی فوریه ۲۰۲۶ نیز بلوغ معماری قطع ارتباطات را نشان داد. از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به بعد، ترافیک اینترنت به کمتر از ۱ درصد سقوط کرد، در حالیکه اعلان مسیرهای IPv4 و IPv6 تا حد زیادی پایدار باقی ماندند. این تفاوت اهمیت اساسی دارد. شواهد فنی موجود از توصیف این رخدادها بهعنوان «ربایش مسیر BGP» کلاسیک پشتیبانی نمیکند. نتیجهگیری دقیقتر این است که محدودسازیها عمدتاً از طریق فیلترینگ تهاجمی، کاهش عمدی پهنای باند، دسترسی مبتنی بر فهرست مجاز، اختلال در پروتکلها و کنترل در سطح درگاههای مرکزی اجرا شدهاند.
به بیان دیگر، رژیم لزوماً نیازی نداشت شبکههای ایران را از سامانه جهانی مسیریابی حذف کند. مسیرها میتوانستند ظاهراً فعال باقی بمانند، در حالیکه اینترنت جهانی عملاً برای کاربران عادی غیرقابلدسترسی میشد.
شبکه ملی اطلاعات و کنترل متمرکز درگاهها بخش محوری این مدل هستند. این ساختار اجازه میدهد خدمات داخلی و پلتفرمهای مورد تأیید حکومت تا حدی فعال بمانند، در حالیکه دسترسی به اینترنت آزاد جهانی بهشدت محدود میشود. در نتیجه، محیطی ارتباطی در داخل کشور شکل میگیرد که در آن بانکداری، خدمات رسمی و پلتفرمهای داخلی ممکن است ادامه یابند، اما ارتباطات فرامرزی، رسانههای مستقل، پیامرسانی امن و انتقال شواهد سرکوب میشوند.
نتیجه صرفاً یک خاموشی ساده نیست؛ بلکه نظامی برای مدیریت دیدهشدن است.
شاخصهای فنی؛ فیلترینگ، فهرست مجاز و سرکوب پروتکلها
قویترین شواهد فنی مربوط به سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ به یک الگوی چندلایه از اختلال اشاره میکنند. دادههای موجود چهار نتیجه اصلی را تقویت میکنند.
نخست، ترافیک سقوط کرد در حالیکه مسیریابی شبکه در بسیاری موارد ظاهراً فعال باقی ماند. در جریان خاموشی فوریه ۲۰۲۶، کلادفلر سقوط ترافیک به کمتر از ۱ درصد را ثبت کرد، در حالیکه اعلان مسیرهای IPv4 و IPv6 تا حد زیادی پایدار بودند. این الگو نشان میدهد خاموشی عمدتاً از طریق حذف مسیرهای شبکه یا ربایش مسیر BGP اجرا نشده، بلکه بیشتر بر فیلترینگ و فهرست مجاز در نقاط کنترل متمرکز یا درگاههای مرکزی متکی بوده است.
دوم، دادههای پایش فعال تقریباً قطع کامل دسترسی را تأیید کردند. سامانه IODA در دوره خاموشی ژانویه ۲۰۲۶ و خاموشی طولانی فوریه ۲۰۲۶ میزان پاسخدهی پایش فعال را حدود ۳ درصد گزارش کرد.
سوم، اختلال در سطح پروتکلها پیش از خاموشی یا همزمان با آن مشاهده شد. کلادفلر گزارش داد که استفاده از HTTP/3 و QUIC در شبکههای اصلی ایران، در روزهای منتهی به خاموشی ژانویه ۲۰۲۶ از حدود ۴۰ درصد به کمتر از ۵ درصد سقوط کرده است. این الگو با فیلترینگ تشدیدشده، سرکوب پروتکلها یا اعمال فهرست مجاز پیش از خاموشی سازگار است.
چهارم، دسترسی گزینشی برای برخی کاربران و خدمات همچنان حفظ شد. دادههای پایش و گزارشهای مربوط به خاموشی طولانی ۲۰۲۶ نشان میدهد برخی خدمات داخلی و کانالهای دسترسی ممتاز همچنان فعال باقی مانده بودند. اشارهها به «اینترنت ویژه»، «دسترسی چندسطحی» و استثناهای شبکهای منتخب نشان میدهد هدف سیستم صرفاً قطع یکسان همه کاربران نبود؛ بلکه قطع جامعه عمومی همراه با حفظ دسترسی برای بخشهایی بود که حکومت آنها را مفید یا امن تلقی میکرد.
این الگوی فنی برای تحلیل حقوق بشری اهمیت اساسی دارد. خاموشی مبتنی بر فیلترینگ، کاهش عمدی پهنای باند، فهرست مجاز و کنترل درگاههای مرکزی، یک نقص تصادفی فنی نیست؛ بلکه نشانه وجود ظرفیتی هماهنگشده برای کنترل این است که چه کسی بتواند ارتباط برقرار کند، چه خدماتی در دسترس بمانند و چه اطلاعاتی امکان عبور از مرزها را داشته باشند.
جدول زمانی اختلالهای عمده اخیر
| تاریخ | الگوی گزارششده | شاخصهای فنی اصلی | اهمیت حقوق بشری |
| ژوئن ۲۰۲۵ | خاموشی سراسری همزمان با تشدید تنش نظامی | تأییدشده توسط گزارشهای سازمان ملل و پایش فنی | محدودسازی دسترسی عمومی به اطلاعات در جریان بحران امنیتی |
| از ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵ | اختلالهای پیش از خاموشی در جریان گسترش اعتراضات | گزارشهای قطعی و کاهش سطح ترافیک پیش از خاموشی کامل | نشانه اولیه سرکوب ارتباطات پیش از تشدید سرکوب |
| ۸ ژانویه ۲۰۲۶ | خاموشی تقریباً کامل سراسری در جریان اعتراضات | سقوط نزدیک به ۹۰ درصدی ترافیک؛ نزدیکشدن به صفر؛ پایش فعال حدود ۳ درصد | اختلال در مستندسازی بازداشتها، کشتهشدن معترضان و وضعیت بازداشتشدگان |
| از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ | دومین خاموشی طولانی سراسری | سقوط ترافیک به کمتر از ۱ درصد در حالیکه اعلان مسیرها پایدار ماند | انزوای جامعه در جریان بحران و تشدید خطرات برای غیرنظامیان |
| ۶ مه ۲۰۲۶ | ورود خاموشی طولانی به روز شصتوهشتم | گزارش نتبلاکس از بیش از ۱۶۰۸ ساعت محدودسازی | تبدیل محدودسازی به وضعیتی پایدار و نه اقدامی موقت |
این جدول زمانی نشان میدهد که بحرانهای سیاسی و امنیتی عمده، بهطور مداوم با محدودسازی شدید ارتباطات همراه بودهاند.
دسترسی گزینشی؛ از حق عمومی تا امتیاز سیاسی
یکی از مهمترین ویژگیهای دوره اخیر، گسترش دسترسی گزینشی است. در حالیکه مردم عادی با محدودیتهای شدید روبهرو بودند، برخی نهادها و افراد ظاهراً از دسترسی پایدارتر یا کممحدودیتتر به اینترنت جهانی برخوردار ماندند.
بحثهای عمومی در داخل ایران بارها به «سیمکارت سفید»، کانالهای دسترسی ممتاز و خدمات اینترنتی ویژه برای گروههای منتخب اشاره کردهاند. این اصطلاحات به ساختاری اشاره دارند که در آن جامعه عمومی با فیلترینگ و اختلال روبهروست، در حالیکه کاربران تأییدشده همچنان به ابزارهای ارتباطی و پلتفرمهای جهانی دسترسی دارند.
این مدل نوعی سلسلهمراتب در حقوق دیجیتال ایجاد میکند. شهروندان عادی بهعنوان تهدید امنیتی تلقی میشوند، در حالیکه نهادهای حکومتی، مجموعههای وابسته به دستگاههای امنیتی، رسانههای همسو با حکومت و کاربران مورد اعتماد از دسترسی گستردهتر برخوردارند.
مسئله فقط نابرابری نیست. مشکل عمیقتر این است که دسترسی به اطلاعات به میزان اعتماد سیاسی وابسته میشود. زمانیکه ارتباطات بر اساس موقعیت امنیتی یا نهادی توزیع شود، اینترنت دیگر یک کالای عمومی نخواهد بود؛ بلکه به ابزاری برای مدیریت وفاداری تبدیل میشود.
دسترسی گزینشی همچنین به تقویت تبلیغات حکومتی کمک میکند. زمانیکه رسانههای وابسته به حکومت و مقامها به اینترنت دسترسی دارند، اما خبرنگاران مستقل، فعالان، خانوادهها و شهروندان عادی قطع میشوند، روایت رسمی آسانتر منتشر و دشوارتر به چالش کشیده میشود.
بنابراین، ظهور دسترسی گزینشی باید بخشی از معماری گستردهتر سکوت تلقی شود. این ساختار فقط جامعه را محدود نمیکند؛ بلکه به حکومت و شبکههای وابسته به آن امکان سخنگفتن میدهد، در حالیکه دیگران به سکوت رانده میشوند.
جمعبندی
خاموشیها و اختلالهای اینترنتی سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ در ایران، نشانه مجموعهای از اقدامات موقت و پراکنده نیستند؛ بلکه از شکلگیری یک ساختار پایدار برای کنترل ارتباطات، مدیریت دیدهشدن و جداسازی جامعه از اینترنت جهانی حکایت دارند.
در این ساختار، محدودسازی اینترنت با فیلترینگ، کاهش عمدی پهنای باند، فهرستهای دسترسی مجاز، کنترل درگاههای مرکزی و دسترسی گزینشی همراه شده است. نتیجه، محیطی ارتباطی است که در آن مردم عادی با قطع یا اختلال گسترده مواجهاند، اما برخی نهادها و گروههای نزدیک به قدرت از مسیرهای ارتباطی کممحدودیتتر برخوردار میمانند.
این الگو نشان میدهد که اینترنت در ایران دیگر صرفاً زیرساختی عمومی برای ارتباط و دسترسی به اطلاعات نیست؛ بلکه به حوزهای امنیتی و سیاسی تبدیل شده که در آن میزان دسترسی، ثبات ارتباط و امکان دیدهشدن، به موقعیت فرد یا نهاد در ساختار قدرت وابسته میشود.








