به مناسبت روز جهانی کودکان بیگناه قربانی خشونت
چهارم ژوئن، «روز جهانی کودکان بیگناه قربانی خشونت»، فرصتی برای بازخوانی رنج کودکانی است که در نتیجه جنگ، سرکوب، فقر و سیاستهای خشونتبار از ابتداییترین حقوق انسانی خود محروم میشوند. در ایران، خشونت علیه کودکان فقط به جنگ یا سرکوب خیابانی محدود نیست؛ این خشونت در ساختارهای اقتصادی، آموزشی، قضایی و اجتماعی نهادینه شده است.
در ایران امروز، کودکی بیش از آنکه با آموزش، امنیت، بازی و رشد شناخته شود، با واژگانی چون «کودکان کار»، «کودکان خیابانی»، «کودکان بازمانده از تحصیل»، «کودکان بیشناسنامه»، «کودکان کولبر و سوختبر»، «کودکان قربانی کودکهمسری»، «کودکان کارتنخواب» و «کودکان قربانی خشونت و اعتیاد» تعریف میشود؛ واژگانی که طی دهههای حاکمیت ولایت فقیه به بخشی از ادبیات اجتماعی و سیاسی ایران تبدیل شدهاند.
این بحرانها جدا از یکدیگر نیستند. فقر، ترک تحصیل، کار کودک، تبعیض جنسیتی، سوءتغذیه، کودکهمسری و محرومیت مزمن مناطق مرزی، چرخهای از آسیبپذیری ایجاد کردهاند که میلیونها کودک را در معرض استثمار، خشونت و حذف اجتماعی قرار داده است.
کودکان در چرخه فقر، کار و محرومیت آموزشی
بحران کودکان در ایران پیش از آنکه یک مسئله فردی یا خانوادگی باشد، بازتاب مستقیم فروپاشی اقتصادی، گسترش فقر و ناکارآمدی ساختارهای حمایتی است. بر اساس دادههای «مرکز آمار ایران»، دستکم 929 هزار و 798 کودک از چرخه آموزش رسمی بازماندهاند. از این میان، 556 هزار و 994 نفر در گروه سنی 15 تا 17 سال قرار دارند؛ سنی که بسیاری از آنان به دلیل فشار اقتصادی خانواده ناچار به ورود زودهنگام به بازار کار میشوند.
رسانههای داخلی نیز رابطه میان فقر و ترک تحصیل را تأیید کردهاند. روزنامه «شرق» در 15 بهمن 1403 نوشت: «از هر 22 کودک ایرانی، یک نفر از تحصیل بازمیماند.» محمدمهدی سیدناصری، پژوهشگر حقوق بینالملل کودک، در گفتوگو با همین روزنامه در 3 بهمن 1403 اعلام کرد: «حدود 40 درصد کودکان کار در ایران، یا به مدرسه نمیروند یا به دلیل کار ترک تحصیل کردهاند.» فرشاد ابراهیمپور، عضو کمیسیون آموزش مجلس، نیز در مهر 1403 شمار دانشآموزان ثبتنامنشده را حدود «دو میلیون نفر» اعلام کرد و گفت: «مشکلات اقتصادی باعث شده تا والدین و دانشآموزان به مرحله ثبتنام نرسند.»
گسترش کار کودک، یکی از آشکارترین نشانههای فروپاشی معیشتی در ایران است. روزنامه «همشهری» در 12 آذر 1401 نوشت برخی فعالان اجتماعی شمار کودکان کار را تا «7 میلیون نفر» برآورد میکنند. پیشتر، ناهید تاجالدین، عضو مجلس رژیم، در 5 مهر 1396 گفته بود: «برخی کارشناسان مشکلات اقتصاد شهری، تعداد کودکان کار در ایران را بین 3 تا 7 میلیون تخمین میزنند.» با وجود گستردگی بحران، «همشهری» در 14 شهریور 1401 نوشت: «با اینکه 13 نهاد مختلف مسئول کار کودکان هستند، جای تعجب دارد که هنوز متولی مشخصی مسئول پاسخگویی به این معضل اجتماعی نیست.»
دختران کودک در این چرخه آسیبپذیرترند. حسن موسوی چلک، معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی، در 21 خرداد 1404 اعلام کرد: «یک چهارم کودکان کار، دخترند.» گزارش «همشهری» در 12 آذر 1401 نشان داد 32.4 درصد دختران کودک کار دچار بیماری شدهاند، در برابر 21.5 درصد پسران؛ 12.7 درصد دختران کودک کار قربانی آزار جنسی شدهاند، در برابر 2.75 درصد پسران؛ و 26.8 درصد آنان تجربه کتکخوردن و اهانت داشتهاند. خبرگزاری «ایسنا» نیز در 13 اردیبهشت 1400 گزارش داد برخی دختران کودک کار برای کاهش خطر آزار جنسی، موهای خود را پسرانه کوتاه میکنند.
سوءتغذیه نیز به بحرانی فراگیر تبدیل شده است. هادی موسوینیک، دبیرکل سابق مطالعات رفاه اجتماعی وزارت کار، در 19 تیر 1402 اعلام کرد: «57 درصد جمعیت ایران دچار سوءتغذیه میباشند و از میان آنها 14 میلیون و 500 هزار کودک هستند.» او افزود نزدیک به «10 میلیون» از این کودکان زیر 12 سال سن دارند. یک عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی یاسوج نیز در 5 آذر 1402 گفت: «سوءتغذیه علت مستقیم و غیرمستقیم 60 درصد از مرگ کودکان ایرانی است.»
در مناطق محروم، وضعیت شدیدتر است. دادههای وزارت بهداشت نشان میدهد بیش از 41 درصد کودکان زیر پنج سال در مناطق روستایی سیستان و بلوچستان با سوءتغذیه مزمن و اختلال رشد مواجهاند. کمیسیون آموزش مجلس نیز اعلام کرده میانگین آموزشی در این استان به «7.74 از 20» سقوط کرده است. این اعداد فقط شاخصهای آموزشی و تغذیهای نیستند؛ نشانههای محرومیتی نسلیاند که توان یادگیری، رشد جسمی و آینده کودکان را هدف قرار داده است.
کودکان مرزی؛ از محرومیت تا مرگ
پیامد مستقیم این فقر ساختاری، سوقدادن کودکان به مشاغل مرگبار در مناطق مرزی است. در سیستان و بلوچستان، بسیاری از نوجوانان بلوچ به جای مدرسه وارد چرخه سوختبری میشوند؛ مسیری که برای خانوادههای محروم اغلب نه انتخاب، بلکه تنها راه بقاست. حکومت به جای رسیدگی به ریشههای فقر، این کودکان را در چارچوب «قاچاق» تعریف کرده و آنان را در معرض تعقیب، تیراندازی و مرگ قرار میدهد.
«طارق ترانی»، نوجوان 16 ساله بلوچ، در 4 نوامبر 2025 در منطقه مرزی راسک، پس از تعقیب و عملیات نیروهای مرزی علیه خودروی حامل سوخت جان خود را از دست داد. روایت رسمی حکومت این عملیات را مقابله با «شبکههای قاچاق» توصیف کرد، اما واقعیت اجتماعی پشت این پرونده، فقر عمیقی است که کودکان بلوچ را به سوختبری میکشاند.
در غرب ایران نیز کودکان و نوجوانان کرد در چرخه کولبری گرفتارند. کولبری در مناطق مرزی کردستان و کرمانشاه حاصل فقدان فرصت شغلی، محرومیت مزمن و نبود حمایت دولتی است. نوجوانان در مسیرهای کوهستانی، در سرمای شدید، زیر خطر سقوط، یخزدگی، مین، تیراندازی مرزبانی و تعقیب نیروهای امنیتی کار میکنند. «کارزان علیزاده»، کولبر 17 ساله اهل کرمانشاه، در 14 ژانویه 2026 در ارتفاعات نوسود جان باخت؛ طبق دادههای ثبتشده، او پس از تیراندازی هشداردهنده نیروهای مرزی برای متفرقکردن گروهی از کولبران، دچار سقوط مرگبار شد.
در کنار کولبران و سوختبران، کودکان بیشناسنامه نیز از آسیبپذیرترین گروهها هستند. محرومیت از اسناد هویتی، آنان را از آموزش، درمان، واکسیناسیون، حمایت اجتماعی و ثبت رسمی محروم میکند. در این مناطق، محرومیت جنسیتی نیز تشدید میشود: دختران فقیر و مرزی همزمان با فقر، ترک تحصیل، کودکهمسری و کار خانگی یا غیررسمی مواجهاند. وقتی هزینه آموزش بالا میرود یا مسیر مدرسه ناامن و دور است، نخستین کودکانی که از تحصیل بازمیمانند اغلب دختران هستند.
دختران؛ قربانیان خشونت ساختاری و کودکهمسری
دختران کودک در ایران، افزون بر فقر و محرومیت آموزشی، با خشونتی روبهرو هستند که در قانون نیز بازتاب یافته است. ماده 1041 قانون مدنی ایران تصریح میکند: «عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن سیزده سال تمام شمسی … منوط است به اجازه ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح.» این ماده، ازدواج دختران زیر 13 سال را با مجوز ولی و دادگاه قانونی میکند.
آمار رسمی ابعاد بحران را نشان میدهد. مرکز آمار ایران دستکم 27 هزار و 448 مورد ازدواج دختران زیر 15 سال را در یک دوره آماری ثبت کرده و سازمان ثبت احوال نیز تولد 1474 نوزاد از مادران 10 تا 14 ساله را گزارش کرده است. دادههای حکومتی همچنین نشان میدهد بین سالهای 1395 تا 1400 بیش از 131 هزار دختر زیر 15 سال به ازدواج وادار شدهاند. تنها در سال 1400 بیش از 32 هزار ازدواج دختران زیر 15 سال ثبت شد و در سال 1401 نیز 26 هزار و 974 دختر زیر 15 سال ازدواج کردند؛ در همان سال، 1390 دختر زیر 15 سال مادر شدند.
مقامات و کارشناسان داخلی بارها تأکید کردهاند که رقم واقعی بسیار بالاتر است. علی کاظمی، مشاور معاون حقوقی قوه قضائیه، در اسفند 1397 اعلام کرد: «سالانه بین 500 تا 600 هزار کودک در ایران ازدواج میکنند.» محمدرضا محبوبفر، پژوهشگر آسیبهای اجتماعی، در 3 مرداد 1400 آمارهای رسمی را «نوک کوه یخ» خواند و گفت: «رقم کودکهمسری 5 تا 6 برابر آمار اعلامشده میباشد.» او در 5 مرداد 1400 هشدار داد: «اکنون هر شبانهروز 100 ازدواج زیر 15 سال در کشور ثبت میشود.» با افزایش انتقادها، روزنامه «اعتماد» در 18 شهریور 1403 گزارش داد که حکومت انتشار بخشی از آمارهای مربوط به کودکهمسری و تولد کودکان از مادران زیر سن قانونی را متوقف کرده است.
فقر و تبعیض جنسیتی، دختران را به این چرخه میرانند. در یکی از پروندههای ثبتشده، «مهتاب . ر»، دختر 13 ساله ساکن حاشیه تربتجام، در 22 سپتامبر 2025 با مجوز رسمی دادگاه به ازدواج مردی 29 ساله درآمد. در توضیح قضایی پرونده آمده بود: «دادگاه، رشد جسمی و رضایت کامل ولی را مطابق مصلحت شرعی تأیید کرده است.»
برای بسیاری از این دختران، ازدواج نه آغاز زندگی، بلکه پایان کودکی است. «فاطمه سلیمانی»، دختر 12 سالهای از کرمانشاه، پس از فشار خانواده برای ازدواج، خودکشی کرد. «فاطمه مرادپور»، دختر 15 ساله اهل لرستان، پس از اجبار به ازدواج با مردی 40 ساله خود را حلقآویز کرد. «شیما رمشک»، دختر 14 سالهای از جنوب ایران، چند ماه پس از ازدواج اجباری به زندگی خود پایان داد. «سمیرا سبزیان» نیز در 14 سالگی ازدواج کرد، سالها خشونت خانگی را تحمل کرد و در 30 سالگی اعدام شد؛ او هنگام اعدام دو فرزند 15 و 11 ساله داشت.
تحلیل حقوق بشری؛ نقض زنجیرهای حقوق کودک
این فکتها نشان میدهد بحران کودکان در ایران، مجموعهای از آسیبهای پراکنده نیست؛ بلکه نقض همزمان و زنجیرهای حقوق بنیادین کودک است. کودکی که از تحصیل بازمیماند، وارد کار اجباری میشود، با سوءتغذیه رشد میکند، به کولبری یا سوختبری رانده میشود، یا در سنین پایین به ازدواج و بارداری وادار میشود، عملاً از حق آموزش، سلامت، امنیت، رشد و کرامت انسانی محروم شده است.
حق آموزش، نخستین حق نقضشده است. آمار 929 هزار و 798 کودک بازمانده از تحصیل، با ماده 28 کنوانسیون حقوق کودک در تضاد است که دولتها را موظف میکند آموزش ابتدایی را برای همه کودکان در دسترس و اجباری کنند. کار کودک، زبالهگردی، دستفروشی، کولبری و سوختبری نیز با تعهد دولتها به حمایت از کودکان در برابر بهرهکشی اقتصادی و کار زیانآور در تعارض مستقیم است.
سوءتغذیه گسترده، بهویژه در سیستان و بلوچستان، نقض حق کودک به سلامت و رشد جسمی و ذهنی است. کودکهمسری نیز نقض آشکار حق رشد مستقل، حق رضایت آزادانه و حمایت در برابر خشونت جنسیتی است. ماده 1041 قانون مدنی، همراه با آمار گسترده ازدواج دختران زیر 15 سال و تولد از مادران 10 تا 14 ساله، نشان میدهد این پدیده در ایران نه یک استثنا، بلکه قانونیشده و ساختاری است.
تبعیض منطقهای و قومی، لایه دیگری از نقض حقوق کودک است. کودکان بلوچ، کرد، بیشناسنامه، کولبر و سوختبر با فقر، محرومیت آموزشی، نبود خدمات عمومی و خشونت مرزی روبهرو هستند. مرگ طارق ترانی و کارزان علیزاده، پیامدهای انسانی همین ساختار محرومیتاند.
جمعبندی و گذار به گزارش دوم
کودکان در ایران امروز قربانی ساختاری هستند که در آن فقر، تبعیض، قوانین ضدحقوق کودک و فقدان حمایت اجتماعی بههم پیوستهاند. کودکانی که باید در مدرسه باشند، در خیابانها و مرزها کار میکنند؛ کودکانی که باید از امنیت و مراقبت برخوردار باشند، به کولبری و سوختبری رانده میشوند؛ و دخترانی که باید از آموزش و رشد آزادانه برخوردار باشند، در چارچوب قوانین رسمی به ازدواج زودهنگام وادار میشوند.
آمارهای رسمی، اعترافات مقامات حکومتی و نمونههای انسانی ثبتشده نشان میدهد بحران کودکان در ایران بخشی از چرخهای عمیق و ساختاری است که میلیونها کودک را از ابتداییترین حقوق انسانی محروم کرده است. حکومت ایران نهتنها در انجام تعهدات خود ذیل کنوانسیون حقوق کودک ناکام مانده، بلکه از طریق قوانین تبعیضآمیز، پنهانسازی آمار، نبود حمایت مؤثر و امنیتیکردن فقر در مناطق مرزی، خود به بخشی از سازوکار بازتولید بحران تبدیل شده است.
اما بحران کودکان در ایران به فقر، محرومیت و خشونت اجتماعی محدود نمیشود. همزمان، روند دیگری نیز ابعاد نگرانکنندهای یافته است؛ روندی که در آن بخشی از کودکان و نوجوانان نه فقط قربانی، بلکه بهتدریج به ابزارهای ایدئولوژیک و امنیتی حکومت تبدیل میشوند. گزارش دوم این مجموعه، با عنوان «از کلاس تا پادگان»، روند نظامیسازی و ایدئولوژیکسازی کودکان و نوجوانان در ایران را بررسی خواهد کرد.








