در حالی که توجه افکار عمومی از خیابانها فاصله گرفته، ماشین سرکوب قضایی جمهوری اسلامی با شتابی بیسابقه در حال حرکت است. بررسی مواضع رسمی در فاصله ۱۷ دی تا ۱ بهمن ۱۴۰۴، از یک “نقشه راه” جنایی برای حذف فیزیکی معترضان پرده برمیدارد. غلامحسین محسنی اژهای در اظهاراتی که توسط خبرگزاری تسنیم (۱ بهمن ۱۴۰۴) منتشر شد، با ادبیاتی تهدیدآمیز تأکید کرد: “عناصر اصلی که آمریت، عاملیت، مباشرت و سببیت داشتند، قطعاً با قاطعیت و در سریعترین زمان محاکمه و مجازات میشوند.”
این کلیدواژهها، بهویژه تأکید بر اتهاماتی نظیر “آمریت در تروریسم” و “مباشرت در اقدامات مسلحانه” (طبق گزارش مرکز رسانه قوه قضاییه در ۲۴ دی)، صرفاً توصیفات رسانهای نیستند؛ بلکه بسترسازی حقوقی برای متهم کردن بازداشتیها به “بغی” و “محاربه” است که در قوانین جمهوری اسلامی مستقیماً به صدور حکم اعدام منجر میشود. زمانی که خبرگزاری فارس (۲۴ دی) اولویت محاکمه را برای افراد متهم به استفاده از “مواد انفجاری” تعیین میکند، در واقع در حال ابلاغ پیشنویس احکام قتل قضایی به قضات است.
اما این دستوراتِ “سرعت و قاطعیت” در صحنه عمل چگونه اجرا میشوند؟ فاکتهای تکاندهنده زیر نشان میدهند که چگونه سخنان اژهای به “فراخوان رسمی برای جاسوسی”، “شکنجه در بازداشتگاههای مخفی”، “صدور احکام شتابزده اعدام” و حتی “شلیک تیر خلاص به بازداشتیها” ترجمه شده است تا قیام دی ۱۴۰۴در پشت دیوارهای بلند زندانها سرکوب شود؛ جایی که مرز میان بازداشت و قتل حکومتی و احکام اعدام از میان رفته است.
بازداشتهای جمعی و فراقانونی: نخستین گام برای اجرای “عدالت اژهای“
نخستین گام برای اجرای “عدالت اژهای”، پاکسازی جامعه از طریق شبکه جاسوسی و بازداشتگاههای مخفی است. نیروهای سرکوبگر از مخبران محلی برای شناسایی معترضین و بازداشت آنها استفاده میکنند. تلویزیون شبکه هامون رژیم در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ با پخش آگهی، رسماً فراخوان خبرچینی و جاسوسی صادر کرده است:
مجری: «سلام هموطن باغیرت ایرانی… با همراهی دلسوزانه شما در روزهای گذشته گروههای مختلفی از تروریستها شناسایی و متلاشی شدند. حالا نوبت شماست که سهم خودتون رو ادا کنید… شماره تلفنهای ۱۱۰، ۱۱۳ و ۱۱۴ به صورت شبانهروزی منتظر گزارشات مسئولانهتان هستند.»
این فراخوانِ سیستماتیک برای جاسوسی، مستقیماً به شکلگیری “سیاهچالهای غیررسمی” انجامیده است؛ جایی که گزارشهای مخبران محلی به بازداشتهای وحشیانه بدل میشود. برای نمونه، بازداشتگاه “سروش” (احمدی نو) در شیراز، دقیقاً نماد عملیاتیِ همین چرخه جاسوسی و سرکوب است. این بازداشتگاه که در خیابان احمدی شمالی در مجاورت اداره آگاهی و روبروی ورزشگاه دستغیب قرار دارد، مقصد اصلی معترضانی است که توسط مخبران محلی — که اکثراً فروشندگان مواد مخدر تحت حمایت نیروهای انتظامی هستند — شناسایی و معرفی شدهاند. بازداشتشدگان در این مکان، به محض ورود و بدون انجام هیچ پروسه قانونی یا حتی بازجویی، مورد ضرب و شتم قرار میگیرند تا از همان ابتدا در محیطی فاقد وکیل و نظارت، تحت فشار برای اعترافات اجباری قرار گیرند. در شرایطی که بسیاری از این افراد در هیچیک از زندانهای رسمی ثبت نشدهاند، نگرانیها نسبت به ناپدید شدن و قتل سیستماتیک آنها در این خانههای امن افزایش یافته است.

زدن تیر خلاص به بازداشتیها: «قاطعیتی» که منتظر بیدادگاه نمیماند
«قاطعیت» مورد نظر رئیس قوه قضاییه، گاهی حتی منتظر بیدادگاه هم نمیماند و مستقیماً در بازداشتگاه به “قتل حکومتی” و اعدام فراقضایی (Extrajudicial Execution) ختم میشود.
فاکت شوکه کننده: دکتر علی عباس زورقچیان، ۵۲ ساله، شهروند گیلک اهل ساری و دارای دکترای مهندسی کامپیوتر از دانشگاه صنعتی امیرکبیر، در جریان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ در شهر ساری بازداشت شد. او در زمان بازداشت در سلامت کامل بوده، اما چند روز بعد نیروهای امنیتی با خانوادهاش تماس گرفته و از آنان خواستهاند برای تحویل پیکر او مراجعه کنند. شواهد موجود حاکی از شلیک تیر خلاص به او در دوران بازداشت است. بدون شک این تنها مورد نیست، چنانچه در گزارشهای مندرج قبلی از زبان شاهدان عینی به زدن تیر خلاص به مجروحین و دستگیر شدگان دیگر نیز اشاره شده است.

اتهامات ساختگی و خطر اعدام برای نخبگان و جوانان؛ اسم رمز “سرعت”
دستور “سرعت” در محاکمه، اکنون در پروندههای مشخصی نمود پیدا کرده که جان نخبگان و جوانان ایران را هدف گرفته است. بسیاری با اتهاماتی چون «محاربه» و «بغی» مواجهاند:
۱. عرفان سلطانی (فردیس کرج): بازداشت در ۱۸ دیماه. به خانواده وی اطلاع داده شد که با اتهامات سنگین امنیتی روبرو است. وی حتی حکم اعدام گرفت که بر اثر بازتابهای بین المللی لغو شد، اما تجربههای غمانگیز نشان داده این افراد مجدداً در سکوت محاکمه و محکوم میشوند.
۲. امید آرا (یاسوج): بازداشت ۱۹ دیماه. حکم وی با «شتابزدگی مصداق دستورات اژهای» صادر شده است. طبق خبر ۵ بهمن ۱۴۰۴، به خانواده وی اطلاع دادهاند که حکم اعدام او ابلاغ شده و به زودی اجرا میشود.
۳. امین پورفرهنگ (شیروان): فارغالتحصیل مهندسی شیمی دانشگاه شریف و دانشجوی داروسازی. وی با حکم اعدام مواجه است و مقامات قضایی از دسترسی وکیل به پرونده جلوگیری کردهاند.
۴. جاوید خالص: وی سرباز جوانی که از اجرای فرمان شلیک به مردم خودداری کرد. وی اکنون در زندان اصفهان به اعدام محکوم شده است. پرونده او در سکوت کامل خبری نگه داشته شده است.
۵- خانم سمیه نظری: شهروند کرد، بازداشت ۱۸ یا ۱۹ دیماه ۱۴۰۴. وی در کانون اصلاح و تربیت کرمانشاه با اتهام «محاربه» مواجه است. اتهامی که با درصد بسیار بالایی حکم اعدام را بدنبال دارد.
لیست افرادی چون صلاح یوسفی، شروین باقریان، سعید زارع، محمد عباسی و دخترش، محمدرضا طبری، دکتر سبحان اسماعیل دوست و دیگران، که با اتهاماتی که زمینه حکم اعدام است مواجه هستند تنها گوشهای از این فاجعه است. اژهای مستقیماً فرمان داده: «زمان جنگ است… اینگونه موارد نباید معطل بشه، باید بسیار تسریع بشه.»
ناپدیدسازیهای قهری: جنایت در سایه بیخبری
در ادامه موج بازداشتها، استفاده از ابزار ضدانسانی “ناپدیدسازی قهری” (Enforced Disappearance) ابعاد گستردهای یافته است. باید از بازداشت ۴ خواهر در تهران یاد کرد: تارا داوودی که دانشجوی سابق رشته نقشه برداری از دانشگاه اصفهان بوده به همراه خواهرش کیمیا داوودی که وی نیز دانشجوی سابق رشته حقوق دانشگاه رازی کرمان بوده است بیش از ۲۱ روز پیش بازداشت شده و خانواده آنها در بی خبری کامل از سرنوشت آنها بسر می برند.
دو خواهر دیگر مونا و نیوشا نخعی که در ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ فقط بخاطر حضور خودروی شخصی آنها در یکی از خیابانهای تهران در شب ۱۸ دیماه دستگر شده اند از ابتداییترین حقوق خود، از جمله دسترسی به وکیل و تماس منظم با خانواده، محروم بوده و تنها دو تماس تلفنی کوتاه با بستگان خود داشتهاند و دیگر خبری از آنها نیست.

سکوت جهان در برابر استیصال یک رژیم خونریز
توسل به شکنجه برای اعترافات اجباری، شلیک تیر خلاص در بازداشتگاهها و صدور احکام شتابزده اعدام، نه نشانه قدرت، بلکه نماد وحشت و استیصال رژیم از تداوم قیام است. اژهای با فرمان “تسریع در مجازات”، عملاً به شکست سیستم قضایی در برابر اراده ملت اعتراف کرده است.
اما آنچه در این گزارش آمد، تنها نوک کوه یخ از جنایتی است که در جریان است. اصرار مقامات بر “محاکمه زمان جنگ”، هشداری جدی به جامعه جهانی و نهادهای بینالمللی است. هر روز سکوت، به معنای تایید احکام مرگ برای نخبگانی چون امین پورفرهنگ و جوانانی چون امید آرا است. دنیا نباید اجازه دهد “قاطعیت” ادعایی اژهای، به یک قتل عام سیاسی در پشت درهای بسته زندانها بدل شود. حقیقت با اعدام دفن نمیشود؛ خونهای ریخته شده در خیابانها، بیمارستانها، زندانها، بازداشتگاهها و خانه های امن این رژیم دیکتاتوری مذهبی سندی است بر اینکه قیام دی ۱۴۰۴ با طناب دار متوقف نخواهد شد. مسئولیت هر قطره خونی که ریخته شود، مستقیماً بر عهده آمرانی است که امروز از تریبونهای رسمی فرمان قتل صادر میکنند. زمان برای اقدام بینالمللی جهت نجات جانهای در خطر، به ثانیه افتاده است. هر ثانیه مکث می تواند برابر با یک اعدام، یک حکم اعدام، تیر خلاص معترضین بازداشتی و شکنجه برای گرفتن اعترافات اجباری منجر به اعدام باشد.








