زندانی سیاسی سکینه پروانه، اهل قوچان، در ۱۶ اسفند ۱۴۰۲ در تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. او پیشتر پس از تحمل چهار سال زندان، در ۲۶ بهمن ۱۴۰۱ از زندان وکیلآباد مشهد آزاد شده بود.
خانم پروانه در سال ۱۳۹۹ به اتهام «عضویت در گروههای معاند نظام» به پنج سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت از فعالیتهای سیاسی محکوم شد. او همچنین توسط دادگاه انقلاب مشهد به ریاست قاضی منصوری به اتهام «توهین به خامنهای»، «تبلیغ علیه نظام» و «ارتباط با رسانههای خارج از کشور» بدون آنکه حق داشتن وکیل انتخابی را داشته باشد به ۷.۵ سال زندان محکوم شد،
این زندانی سیاسی در نامهای، ضمن محکوم کردن احکام اعدام برای مهدی حسنی، پخشان عزیزی و بهروز احسانی، خواستار لغو مجازات اعدام شد. در بخشی از نامه خود مینویسد:
“وقتی کسی زیر حکم اعدام است، نمیپرسیم چه کار کرده بود؟ به جای این سوال، برای لغو مجازات اعدام یکصدا میشویم.”
تجربهای از همزیستی با محکومان به اعدام
سکینه پروانه که نزدیک به هشت سال از زندگی خود را در زندانهای رژیم ایران گذرانده است، در نامه خود به روایت زندگی در کنار زندانیان محکوم به اعدام پرداخته است. او مینویسد:
“یک زندانی محکوم به اعدام، هر لحظه با تصور اجرای حکم زندگی میکند. هر بار که برای کاری صدایش میزنند، طناب دار را بر گردن خود میبیند. ما هر روز و هر لحظه با سایهی مرگ بر سرمان زندگی میکردیم.”
وی میافزاید، “جمهوری اسلامی با برپا کردن چوبههای دار برای مخالفان سیاسی شروع به کار کرد و سپس، اعدام را به جرائم غیرسیاسی نیز تعمیم داد. سالانه هزاران نفر در ایران به اتهامات مختلف اعدام میشوند، که این روند راه را برای کشتن مخالفان سیاسی نیز هموار کرده است.”
او همچنین به شرایط دو زندانی محکوم به اعدام، وریشه مرادی و پخشان عزیزی، اشاره کرده که در بند زنان زندان اوین در انتظار اجرای حکم هستند. وی همچنین احکام اعدام زندانیانی همچون شریفه محمدی، مهدی حسنی و بهروز احسانی در دیوان عالی کشور تأیید شده و افرادی مانند محمدجواد وفاییثانی در آستانه اعدام قرار دارند را خاطرنشان میکند.
پروانه در بخشی از نامه خود از خاطرات تلخ اعدام همبندیهایش میگوید: “منیره نوریکیا، زنی حدوداً ۳۰ ساله، پس از تحمل چهار سال زندان، بدون آنکه بتواند از خانوادهی شاکی رضایت بگیرد، به دار آویخته شد. محبوبه روشندل نیز که هنوز ۳۰ سالش نشده بود، در یکی از صبحهای شهریور ۱۴۰۲، در حالی که زبانش از ترس بند آمده و گردنش کج و قفل شده بود، به سمت چوبهی دار برده شد.”
او تاکید میکند که تأثیرات این اعدامها برای همیشه در ذهن همبندیهایشان باقی میماند و تنها بر شدت خشم و نفرت نسبت به حکومتهایی که با سرکوب و کشتن انسانها قدرت خود را حفظ میکنند، میافزاید.
سکینه پروانه در پایان، همه را به ایستادگی در برابر احکام اعدام فرامیخواند و تاکید میکند، ” برای لغو مجازات اعدام باید دست به دست هم بدهیم. مهم نیست محکوم به اعدام با چه جرمی و از چه نژاد و ملیتی است. ما باید برای لغو مجازات اعدام در برابر هر حکم مرگی بایستیم. ما باید با هم و یکصدا، در کنار خانوادههای محکومان، بدون در نظر گرفتن جرمشان «نه به اعدام» را فریاد کنیم.!”
