فصل چهارم
زنستیزی سیستماتیک در قلب دستگاه قضایی و زندانها
در نظامی که قانون اساسیاش ولایت مرد را بر زن نهادینه کرده و دستگاه قضاییش وابسته به فقه مردسالارانه است، زنبودن نهتنها امتیاز نیست، بلکه جرمی مستمر به شمار میرود. از روزهای نخست پس از انقلاب، زنان بهویژه فعالان سیاسی، دانشجویان، نویسندگان، و حتی مادران و همسران زندانیان سیاسی، مورد آزار سیستماتیک، تحقیر جنسی، و شکنجه جسمی و روانی قرار گرفتند.
زنان: سنگسار، اعدام، شلاق
قوانین ضدزن حاکم بر دستگاه قضا، در کنار فساد و استبداد، زن بودن را به یک جرم بالقوه بدل کرده است. زنان متهم به “روابط نامشروع”، “بیحجابی”، یا حتی دفاع از حقوق زنان، شامل احکام زیر میشوند:
- سنگسار در مواردی مانند آمنه و مریم
- اعدام به اتهام قتل شوهر
- حبسهای طولانی برای فعالیتهای مدنی
محاکمات بدون حضور وکیل مستقل، احکام صادره بدون شواهد کافی، و اعترافات اجباری رایجترین روشها در این روندها بودهاند.
تجاوز و آزار جنسی: سلاحی برای درهمشکستن زن ایرانی
در دهه ۶۰، بهویژه در قتلعام ۱۳۶۷، گزارشهای فراوانی از تجاوز به زنان زندانی، حتی در آستانه اعدام، منتشر شد. مأموران رژیم، در نقض فاحش تمامی قوانین بینالمللی، دختران باکره را بهزور به عقد شرعی درآورده، به آنها تجاوز کرده و سپس اعدامشان میکردند.
یکی از بازماندگان گفته بود:
«در شبهای آخر، صدای گریه و ضجه دختران کمسنوسال از اتاقهای بازجویی اوین قطع نمیشد. به آنها تجاوز میکردند تا بهزعم خودشان به بهشت نروند.»
زندانیشدن برای حجاب، اعتراض، یا شرکت در تظاهرات
در دهههای اخیر، هزاران زن تنها به دلیل:
- برداشتن روسری در خیابان
- شرکت در تظاهرات
- نوشتن مطلب در فضای مجازی
- یا حتی دفاع از زندانیان سیاسی
به احکام سنگین حبس، شلاق و تبعید محکوم شدند.
زنان شکنجهشده و محروم از درمان
بسیاری از زنان زندانی، با بیماریهای شدید، بهعمد از درمان محروم شدند. هشدار دادند، اما قوه قضاییه و سازمان زندانها بیپاسخ ماندند.
مادران مبارز، هدف انتقام
رژیم آخوندی حتی مادر بودن را نیز تاب نیاورده است. مادرانی چون:
- مادر ستار بهشتی
- مادران خاوران
- مادر نیکا شاکرمی
نهتنها فرزندانشان را از دست دادهاند، بلکه خود نیز بارها بازداشت، تهدید و تحقیر شدهاند.
جمعبندی
شکنجه، تجاوز، تحقیر جنسی، و محرومسازی از درمان، تنها بخش کوچکی از خشونتی است که دستگاه قضایی و امنیتی علیه زنان به کار بسته است. این خشونت نه استثنا، بلکه قانون نانوشتهای است که در زندانهای ایران بر پیکر و روان هزاران زن حک شده است.
بینامها، ناپدیدشدگان، و نسلکشی خاموش
وقتی نه نامی باقی میماند، نه قبری
در نظامی که قانونش ظلم است و قاضیاش جلاد، بسیاری از قربانیان حتی نامی بر جای نمیگذارند. هزاران تن از مردم ایران، بهویژه در دهه ۶۰، در قیام آبان ۹۸، قیام زن، زندگی، آزادی، و دیگر موجهای اعتراضی، بینام و نشان بازداشت، شکنجه، و اعدام شدند. برخی هیچگاه برنگشتند. نه جسدی، نه خبری، نه قبری.
ناپدیدشدگان قهری؛ جنایتی علیه بشریت
طبق تعریف سازمان ملل، «ناپدیدسازی قهری» زمانی رخ میدهد که فردی توسط نیروهای دولتی بازداشت شده و سپس هیچ خبری از سرنوشتش در دست نباشد. در ایران، این جنایت از سالهای نخست پس از انقلاب آغاز شد و تا امروز ادامه دارد.
- در دهه ۶۰، بسیاری از خانوادهها هرگز از محل دفن عزیزانشان باخبر نشدند.
- در سالهای اخیر، بازداشتهای شبانه، بیاطلاعی از محل نگهداری، و تهدید خانوادهها شکل جدیدی از این جنایت شده است.
گورهای جمعی؛ از خاوران تا سراوان
- خاوران نماد خاموشی است. محل دفن هزاران اعدامشده تابستان ۶۷، بینام و بدون حق سنگ قبر.
- گزارشهایی نیز از گورهای بینام در سیستان و بلوچستان، کردستان، و مناطق مرزی منتشر شدهاند.
- رژیم بارها تلاش کرده با بولدوزر، این گورها را نابود کند تا هیچ سندی از جنایت باقی نماند.
پیکرهای ربودهشده، اعترافات اجباری، اجساد تحویلنشده
در جریان قیامها، بارها گزارش شده که:
- پیکر جانباختگان از بیمارستانها ربوده شده،
- خانوادهها مجبور به امضای تعهدنامه شدهاند،
- و حتی اجازه برگزاری مراسم عزاداری هم نداشتهاند.
مثالهای متعدد از قربانیان آبان ۹۸ و ۱۴۰۱ مانند:
- پویا بختیاری
- نیکا شاکرمی
- سارینا اسماعیلزاده
نشان میدهد که چگونه رژیم حتی پس از مرگ نیز از «جسد انسان» میترسد.
نسلکشی خاموش؛ قتل هویت
این سرکوب تنها حذف فیزیکی نیست. بسیاری از قربانیان، هویت فرهنگی، زبانی، و سیاسیشان را نیز از دست میدهند. با شکنجه روانی، القائات اعتقادی، اعترافات تلویزیونی، و حذف از حافظه عمومی، این نظام در حال قتل هویت جمعی جامعه معترض ایران است.
نتیجهگیری
در رژیم ملایان، بسیاری از کشتهشدگان هیچگاه شناخته نشدند. اما فقدان نام آنها، نشان جنایت گستردهتری است: جنایت خاموش علیه ملتی که میخواهد زنده بماند. ثبت این قربانیان، وظیفه ماست. حتی اگر نامشان را ندانیم، دردشان را میدانیم.








