از اظهارات رسمی فرماندهان تا شهادت پزشکان و شواهد میدانی
آنچه در جریان قیام سراسری مردم ایران رخ داده، صرفاً سرکوب یک اعتراض یا برخورد امنیتی با ناآرامیهای اجتماعی نیست؛ بلکه با مجموعهای از شواهد رسمی، میدانی و شهادتهای حرفهای، مصداق کشتار گسترده و هدفمند غیرنظامیان و آنچه میتوان از آن بهعنوان قتل عام سیاسی یاد کرد، است.
اعتراف رسمی؛ فروپاشی روایت حکومتی
اظهارات حسنزاده، سرکردهٔ سپاه تهران بزرگ، که از تلویزیون حکومتی پخش شد، فراتر از هرگونه توجیه یا تفسیر، یک اعتراف آشکار به کشتار غیرنظامیان است. او صراحتاً اعلام میکند:
«بخش قابل توجهی از مردم بیگناه و مظلوم که برای انجام امورات خود در شهر تردد میکردند بهشهادت رسیدند.»
این اعتراف، بهروشنی نشان میدهد که نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مستقیماً به روی مردمی آتش گشودهاند که حتی بنا به اذعان خود فرمانده سپاه—نه مسلح بودهاند و نه لزوماً معترض؛ بلکه صرفاً شهروندانی عادی در حال تردد روزمره بودهاند.
چنین اظهاراتی، تمامی روایتهای رسمی رژیم درباره «تروریستی» بودن قیام را بیاعتبار کرده و مهر تأییدی است بر گزارشهای مستقل حقوقبشری و شهادتهای مردمی که از همان روزهای نخست، از شلیک مستقیم نیروهای نظامی به سوی غیرنظامیان خبر داده بودند.
آمارهای حکومتی و گزارشهای بینالمللی؛ نوک کوه یخ
خبرگزاری Reuters در تاریخ ۱۳ ژانویه، در هفتمین روز قیام، به نقل از یک مقام حکومتی گزارش داد:
«یک مقام ایرانی روز سهشنبه به رویترز گفت که حدود ۲ هزار نفر در اعتراضات ایران کشته شدهاند و ‘تروریستها’ را مسئول مرگ غیرنظامیان و نیروهای امنیتی دانست.»
اگرچه این مقام، مطابق ادبیات رسمی رژیم، معترضان را «تروریست» نامیده است، اما اشاره به رقم حدود ۲۰۰۰ کشته، که شامل غیرنظامیان نیز میشود، بهخوبی ابعاد کشتار را آشکار میکند.
با توجه به شواهد محدود اما افشا شده از پزشکی قانونی—از جمله تصاویر بهدستآمده از کهریزک که تنها مربوط به یک روز است—آمار واقعی قربانیان بسا بسا بیشتر است.
شواهد میدانی؛ استفاده از سلاحهای جنگی علیه مردم
تصاویر و ویدئوهای منتشرشده پیش از قطع اینترنت، نشاندهندهٔ حضور خودروهای نظامی در خیابانهاست که بر روی آنها سلاحهای سنگین مانند دوشکا نصب شده بود. استفاده از چنین سلاحهایی، که ماهیتاً برای میدان جنگ طراحی شدهاند، هیچ توجیهی جز شلیک به قصد کشت ندارد.
همچنین دهها ویدئوی ثبتشده از شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر به سمت معترضان قبل از قطع اینترنت بهروشنی اثبات میکند که کشتار غیرنظامیان نه یک «خطا» یا «پیامد ناخواسته»، بلکه سیاستی عامدانه و سازمانیافته و یک قتل عامسیاسی بوده است.
شهادت پزشکان؛ روایت فاجعه از درون بیمارستانها
تماسها و گزارشهای شاهدان عینی از داخل ایران، بهویژه شهادت پزشکان، ابعاد این فاجعه را با جزئیاتی تکاندهنده آشکار میکند. در اینجا بخشی از گزارش یک پزشک حاضر در بیمارستانهای تهران و اصفهان آورده میشود:
«اینترنت حوالی ساعت ۸ شب پنجشنبه شب قطع شد و حدود ۲۰ دقیقه بعد بیمارستان مرا صدا کرد. وقتی به آنجا رسیدم وضعیت «تلفات گسترده» برقرار بود یعنی که تعداد مجروحین فرای ظرفیت بیمارستان بود. ما معمولا سه اتاق عمل فعال در بیمارستان دارم آن شب ۵ اتاق عمل فعال بودند. اینقدر تعداد تلفات زیاد بود که من به کادر بیمارستان می گفتند از رسیدگی به برخی بگذرند چون امیدی به زنده ماندن آنها نیست و به آنهایی رسیدگی کنند که امیدی برای آنها باقی است. پنج تا ۶ جراح مستمر کار می کردند. من خودم به شخصه ۱۱ جراحی انجام دادم و هیچگاه فرصت نشستن پیدا نکردم.
بعد از نیمه شب ماهیت جراحات تغییر پیدا می کند.
« از حوالی ۱۲ نیمه شب جراحات دیگر جراحات گلوله های جنگی بود.»
روز جمعه این پزشک به اصفهان می رود.
«جمعه شب متفاوت بود. بحث آتیش کلاشینکف نبود. صدای سلاحهای سنگین به گوش می رسید مثل دوشکا. من معترضینی را دیدم که گلوله به پاشنه پا یا رانشان خورده بود. یکی رو از برد نزدیک بهش شلیک کرده بودن و بدنش پر ساچمه بود. حوالی ساعت ۶ عصر تمامی تختهای اورژانس پر بودند و مجروحین بدون وقفه به بیمارستان آورده می شدند. نیمه شب بهم زنگ زدن و گفتن که ۷ نفر رو با هم آوردند که از آنها ۶ تاشون دیگه مرده بودند و آنها داشتن تلاش می کردند که هفتمین نفر رو نجات بدن.
«شنبه صبح توی پیاده روها خون دیده می شد و پوکه همه جا پر بود. چند کارگر مشغول نظافت بودند. در یک شب ۱۷ عمل بزرگ از جمله باز کردن قفسه سینه یا شکم انجام شده بود. بیمارستانی که معمولا هر ۲۴ ساعت یک شاهد یک مرگ است در عرض ۴ ساعت ۸ نفر مرده را بخود دید.
«ارقامی رسمی واقعی نیستند. شلیکها مستقیم به قفسه سینه و صورت بود. ما جراحات فاجعه باری به آئورت، کبد و طحال همزمان در یک فرد می دیدم. کاری نمی شد کرد.
«نیروهای امنیتی اطلاعات مجروحین رو جمع می کردند. من مستمر به مجروحین می گفتم که اسم واقعیشون رو ندن.
«حتی یکی از ما هم کشته شده بود و این روحیه همه رو داغون کرد.
«من در ۲۰۰۹ و بعد از مرگ مهسا امینی هم بودم ولی هیچوقت این حجم از گلوله جنگی رو ندیده بودم یا صدای شلیکهای سنگین رو نشنیده بودم.»
مسئولیت جامعهٔ بینالمللی
مجموعهٔ این اعترافات رسمی، گزارشهای بینالمللی، شواهد تصویری و شهادتهای حرفهای، تردیدی باقی نمیگذارد که آنچه در ایران رخ داده، کشتار گسترده، سیستماتیک و هدفمند غیرنظامیان است؛ اقدامی که بر اساس حقوق بینالملل، میتواند در زمرهٔ جنایت علیه بشریت و قتل عام سیاسی قرار گیرد.
در چنین شرایطی، سکوت یا انفعال نهادهای بینالمللی، نه بیطرفی، بلکه همدستی غیرمستقیم با جنایت تلقی میشود.
از ارگانهای بینالمللی حقوق بشر انتظار میرود که:
- تحقیقات مستقل و بینالمللی با دسترسی کامل به شواهد و شاهدان را فوراً آغاز کنند؛
- آمران و عاملان این کشتار، از فرماندهان نظامی تا مقامات سیاسی، را در فهرست پیگرد قضایی بینالمللی قرار دهند؛
- با استفاده از سازوکارهای موجود، از جمله اصل صلاحیت جهانی، مانع از مصونیت عاملان این جنایات شوند؛
- صدای قربانیان و بازماندگان را به رسمیت شناخته و از تحریف و انکار حقیقت جلوگیری کنند.
تاریخ نشان داده است که جنایت، اگر بیپاسخ بماند، تکرار میشود چنانچه الان شاهد آن هستیم که قتل عام سال ۶۷ دوباره در حال تکرار شدن است. مسئولیت اخلاقی و حقوقی جامعهٔ بینالمللی، امروز نه در صدور بیانیه، بلکه در اقدام مؤثر و فوری معنا پیدا میکند.








