شلیک به عدالت؛ مهندسی کشتار و اعدام‌های پیشگیرانه در ایران

۱. مقدمه حقوقی: سلب حق حیات به مثابه ابزار سرکوب سیاسی

تشدید سیستماتیک صدور و اجرای احکام اعدام در پی اعتراضات گسترده دی‌ماه ۱۴۰۴، نشان‌دهنده نقض فاحش حق بنیادین حیات است که بر اساس ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، حقی غیرقابل‌سلب محسوب می‌شود. دستگاه قضایی با تبدیل مجازات مرگ به ابزاری برای «سرکوب سیاسی سازمان‌یافته»، فراتر از رویه‌های همواره مخدوش و ناعادلانه گذشته، اکنون بر اساس فرامین صریح عالی‌ترین مقامات قضایی همچون محسنی اژه‌ای، روند صدور و اجرای این احکام را با هدف ارعاب جامعه شتابی مضاعف بخشیده است. مقامات با سوءاستفاده از شرایط اضطراری و تنش‌های منطقه‌ای، هرگونه تشریفات حداقلِ قانونی را به نفع «اعدام‌های شتاب‌زده» و «پاکسازی امنیتی» کنار گذاشته‌اند. این رویکرد، برآمده از یک همسویی ایدئولوژیک در کادرهای قضایی-امنیتی است که حذف فیزیکی معترضان را به عنوان راهبرد اصلی صیانت از بقای ساختار نهادینه کرده‌اند.

۲. فکت‌های خونین: ترور قضایی و دادرسی‌های نمایشی (اردیبهشت ۱۴۰۵)

یکم: عرفان کیانی؛ اعدام در دادگاه‌های صحرایی

 اعدام عرفان کیانی در اصفهان (۵ اردیبهشت ۱۴۰۵) لرزه بر پیکره دادرسی عادلانه انداخت. او که از معترضان قیام دی‌ماه ۱۴۰۴ بود، در روندی اعدام شد که نشان‌دهنده الگوی «اعدام‌های صحرایی» است:

نقض اصل برائت (ماده ۱۱ UDHR): طرح اتهامات قطعی در رسانه‌های حکومتی بدون ارائه مستندات مستقل و پیش از طی شدن روند عادلانه.

نقض حق حیات (ماده ۳ UDHR): سلب حق حیات در پرونده‌ای که فاقد کمترین استانداردهای شفافیت قضایی است.

نقض منع مجازات خودسرانه (ماده ۵ و ۱۰ UDHR): صدور و اجرای احکام مرگ در روندهای شتاب‌زده که خطر مجازات خودسرانه را به بالاترین سطح می‌رساند.

دوم: عامر رامش؛ تراژدی شکنجه، باج‌گیری امنیتی و اعدام

پرونده عامر رامش، زندانی سیاسی بلوچ که در ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ اعدام شد، نمایشگاهی از نقض فاحش و سیستماتیک حقوق بنیادین بشر است:

مواد نقض شده:

مریم هداوند؛ محکومیت به اعدام در خلأ شفافیت قضایی

 صدور حکم اعدام برای مریم هداوند، زندانی سیاسی محبوس در بند زنان اوین، نشان‌دهنده فاز جدیدی از تشدید برخورد با زنان پیشرو در اعتراضات است:

3.چرخه جنون‌آمیز صدور حکم مرگ و شکنجه قضایی

کیس ناصر بکرزاده: وضعیت ناصر بکرزاده در ارومیه، مصداق بارز شکنجه قضایی و اصرار بر حذف فیزیکی متهم است:

مواد نقض‌شده:

نقض منع شکنجه و رفتارهای بیرحمانه و ترذیل‌کننده (ماده ۵ UDHR و ماده ۷ ICCPR): قرار دادن زندانی در وضعیت انتظار مکرر برای اعدام و استفاده از فشار روانی سیستماتیک.

 نقض اصل منع خود‌مجرم‌انگاری (ماده ۱۴، بند ۳، زیربند g میثاق ICCPR): این ماده صراحتاً تأکید می‌کند که هیچ‌کس نباید مجبور شود علیه خود شهادت داده یا به مجرم بودن اعتراف کند (منع اکراه و اجبار).

بطلان دادرسی به دلیل استناد به اعترافات اجباری (قاعده طرد/Exclusionary Rule): طبق موازین حقوقی، اعترافی که تحت تهدید به «اشد مجازات» اخذ شود، از درجه اعتبار ساقط است و استناد به آن برای صدور حکم، کل دادرسی را غیرقانونی می‌کند.

نقض حق حیات (ماده ۳ UDHR): اصرار بر سلب حیات در یک چرخه قضایی که مشخصاً بر پایه ادله مخدوش و غیرارادی بنا شده است.

4.هشدار نسبت به ایجاد «سیاه‌چال‌های امنیتی»؛ ایزولاسیون در واحد ۳ قزلحصار و بیم اعدام‌های مخفیانه

گزارش‌های تکان‌دهنده از انتقال‌های مخفیانه، نشان‌دهنده سناریوهای جدید برای سرکوب زندانیان مقاوم است:

نقض حق امنیت شخصی (ماده ۳ UDHR): تهدید امنیت جسمی و روانی از طریق نگهداری در شرایط نامعلوم.

نقض منع رفتار غیرانسانی و ترذیل‌کننده (ماده ۵ UDHR): محرومیت سازمان‌یافته از غذا، درمان و حقوق اولیه انسانی.

نقض قواعد نلسون ماندلا (قاعده ۱، ۲۴ و ۵۸): ضرورت تضمین ارتباط با خانواده و ممنوعیت ایزولاسیون مطلق که به سلامت زندانی آسیب می‌زند.

نقض حق دسترسی به بالاترین استاندارد سلامت (ماده ۱۲ ICESCR): محرومیت از مراقبت‌های پزشکی ضروری.

۵. جمع‌بندی و ضرورت حسابرسی بین‌المللی

 آنچه در این گزارش مستند شده است، فراتر از خطاهای قضایی پراکنده، نشان‌دهنده یک «تهاجم سیستماتیک علیه حق حیات» است که با هدف صیانت از بقای ساختار قدرت طراحی شده است. تبدیل شدن زندان قزل‌حصار به کشتارگاه مخالفان و ایجاد واحدهای ایزوله امنیتی، مصداق بارز جنایت علیه بشریت در قالب «ناپدیدسازی قهری» و «قتل‌های حکومتی» است. جامعه بین‌المللی، به‌ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل، نباید اجازه دهد که مقامات قضایی ایران با سوءاستفاده از مصونیت داخلی و ایجاد وضعیت اضطراری، حاکمیت قانون را به کلی ذبح کنند. سکوت در برابر این موج اعدام‌های پیشگیرانه، به معنای چراغ سبز به ماشین سرکوبی است که اکنون کادر درمان، زنان معترض و اقلیت‌های اتنیکی را هدف قرار داده است.

۶. نتیجه‌گیری: لزوم ارجاع پرونده به شورای امنیت

انفعال در برابر رژیمی که از «واحد ۳ قزل‌حصار» تا چوبه‌های دار زاهدان و اصفهان را به میدان جنگ علیه شهروندان تبدیل کرده، پشت کردن به امنیت جهانی است.

مطالبات فوری و گام‌های اجرایی با توجه به وضعیت بحرانی واحد ۳ زندان قزل‌حصار و صدور احکام اعدام شتاب‌زده، اقدامات زیر به صورت آنی مطالبه می‌شود:

خروج از نسخه موبایل