زیستن در مرز بقا

بحران فقر، تورم و فرسایش حقوق اقتصادی و اجتماعی در ایران (202۶-202۴)


دیباچه

ساناز، زن سرپرست خانوار، تهرانپارس

«از ۲۰ خرداد تا ۱۵ تیر فقط ۲ میلیون تومان کاسبی کردم.»

زهرا، دستفروش متروی تهران

«حس تنهایی من پایان ندارد؛ گاهی فکر می‌کنم وسط چاهی عمیق بدون طناب نجات رها شده‌ام.»

شیوا، فارغ‌التحصیل ادبیات و راننده تاکسی اینترنتی

«دو سه هفته کار کاملاً خوابیده بود. مجبور شدم از برادرم قرض کنم.»

زن مستأجر، اسلامشهر

«گاهی نان خالی هم گیرمان نمی‌آمد.»

فریدون رستمی، کارمند شهرداری مریوان

در آبان ۱۴۰۴ خود را به آتش کشید؛ حادثه‌ای که به یکی از نمادهای فشار اقتصادی و اجتماعی بر نیروی کار در ایران تبدیل شد.

خروج از نسخه موبایل