روایت ماه می از سرکوب، اعدام و بازداشت‌های خودسرانه؛ وضعیت اقتصادی و قتل‌های حکومتی اقلیت بلوچ

مقدمه:سرکوب و اعدام در دل بحران اقتصادی؛ ماه می و شدت‌گیری فشار بر اقلیت بلوچ

در ماه می، مجموعه‌ای از گزارش‌ها درباره سرکوب، اعدام، بازداشت‌های خودسرانه، وضعیت اقتصادی فرساینده و قتل‌های حکومتی علیه اقلیت بلوچ تصویری روشن اما دردناک از شدت‌گیری فشارهای ساختاری در این منطقه ارائه می‌دهد. این ماه، نه‌تنها ادامه روندهای پیشین بود، بلکه نشان داد چگونه ترکیب سرکوب امنیتی و فروپاشی اقتصادی می‌تواند زندگی یک جامعه را در تمام سطوح مختل کند.

گزارش‌های رسیده از بلوچستان در ماه می، از افزایش اعدام‌ها تا بازداشت‌های بدون حکم قضایی و قتل‌های حکومتی، نشان می‌دهد که الگوی برخورد با اقلیت بلوچ از حالت مقطعی خارج شده و به یک سیاست مستمر کنترل و حذف تبدیل شده است. در کنار این فشارها، بحران اقتصادی—از بیکاری گسترده تا محرومیت از خدمات پایه—به‌عنوان ابزاری دیگر برای تضعیف این جامعه عمل می‌کند و چرخه‌ای از آسیب‌پذیری و بی‌ثباتی را بازتولید می‌سازد.

ماه می، در مجموع، یادآور این واقعیت است که وضعیت اقلیت بلوچ تنها مجموعه‌ای از رخدادهای پراکنده نیست، بلکه یک ساختار منسجم سرکوب است که از امنیت تا اقتصاد و از قانون تا زندگی روزمره را دربرمی‌گیرد.

بخش اول: شبیخون قضایی به حق حیات؛ از اعدام‌های سیاسی تا احکام غیر عادلانه

ماشین اعدام جمهوری اسلامی در این بازه زمانی، حق حیات اقلیت بلوچ را هم در بسترهای سیاسی-امنیتی و هم تحت پوشش جرایم عمومی به خشن‌ترین شکل ممکن هدف قرار داده است.

۱. اعدام‌های سیاسی و عقیدتی

یادداشت متدلوژیک (Note): حکم اعدام عامر رامش در تاریخ ۶ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ اجرا شده‌اند. با وجود اینکه تمرکز اصلی این گزارش بر ماه می است، این فاکت به دلیل اهمیت آن در  مهندسی ارعاب، بازخوانی الگوی برخورد با معترضان به این گزارش افزوده شده‌اند.

۲. اعدام‌های تحت پوشش جرایم عمومی و مواد مخدر

(این دو نفر در یک پرونده مشترک سال ۱۴۰۲ در کهنوج بازداشت، در دادگاه انقلاب محکوم و در ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ در زندان کرمان اعدام شدند).

تحلیل ساختاری؛ فقر تحمیلی و چرخه جرم‌انگاری معیشت: بررسی پرونده‌های اعدام‌های عام شهروندان بلوچ در این ماه نشان می‌دهد که تمامی این احکام بدون استثنا تحت عنوان اتهامات مرتبط با «مواد مخدر» اجرا شده‌اند. این گستردگی مفرط، ریشه در یک فقر ساختاری و سیستمی دارد که حاکمیت به‌طور هدایت‌شده بر جغرافیای سیستان و بلوچستان تحمیل کرده است. در حالی که این استان بر روی ذخایر عظیم و ثروت‌های خدادادی مانند معادن غنی طلا قرار دارد، توزیع نابرابر ثروت، نبود فرصت‌های شغلی پایدار و محرومیت عمدی بومیان از چرخه‌های اقتصادی، عملاً راه‌های امرار معاش قانونی را مسدود کرده است. در چنین بستر فرساینده‌ای، حاکمیت با فقیر نگه داشتن جامعه، اقشار محروم را میان گزینه‌های پرخطر سوخت‌بری یا ورود به شبکه‌های ناگزیر مواد مخدر مخیر می‌کند؛ و در نهایت، همان رژیمی که عامل اصلی بازتولید فقر و سوق دادن مردم به سمت این بازارهای غیررسمی برای بقا است، در جایگاه مدعی العموم ایستاده و با حربه‌ی اعدام، قربانیان این چرخه تبعیض را به چوبه های دار می‌سپارد.

مستندات و نقض قوانین بین‌المللی:

بخش دوم: سرکوب امنیتی؛ بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه و بدعت حقوقی «رد مرز»

نهادهای امنیتی (وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه) از طریق پرونده‌سازی‌های کلان، یورش‌های شبانه و گروگان‌گیری خانوادگی، فضای رعب و وحشت را در جامعه اقلیت بلوچ تداوم بخشیده‌اند.

۱. سناریوسازی کلان وزارت اطلاعات

وزارت اطلاعات در ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ مدعی بازداشت ۱۹ نفر در سیستان و بلوچستان تحت عنوان عضویت در ۴ «هسته تروریستی تکفیری» هدایت‌شده توسط آمریکا و صهیونیسم شد. این نهاد مدعی کشف تسلیحات (دوشکا، آرپی‌جی ۷، ام۴ آمریکایی و کلاشینکف) و خارجی بودن اتباع شد.

۲. یورش‌های شبانه و اخاذی در زاهدان

نیروهای نظامی طی هفته‌های اخیر به‌صورت شبانه به مناطق شیرآباد، کریم‌آباد و مشترک (بعثت) زاهدان یورش برده و جوانانی را که اکثراً در جریان اعتراضات جمعه خونین زاهدان سابقه بازداشت داشتند، تهدید و دستگیر کرده‌اند. گزارش‌های محلی تایید می‌کنند که مأموران تحت فشار و تهدید، از خانواده‌ها اخاذی مالی کرده‌اند. همچنین در ۱۶ اردیبهشت، مأموران با یورش به منازل شهروندان (عمدتاً از طایفه شه‌بخش) بدون حکم قضایی، دست‌کم ۴ نفر را بازداشت، دستگاه‌های اینترنت ماهواره‌ای استارلینک آن‌ها را توقیف و بازداشت شدگان را به مگانی نامعلوم منتقل کرده اند. خانواده‌های بازداشت‌شدگان تاکنون از وضعیت و محل نگهداری آنان اطلاعی دریافت نکرده‌اند.

۳. ناپدیدسازی قهری، شکنجه و وضعیت حاد پزشکی متهمان

۴. فاجعه حقوقی هیرمند و سراوان (گروگان‌گیری کودکان و رد مرز)

کاملاً درست می‌گویید؛ پراکنده بودن مستندات زیر هر خبر، تمرکز و ضرب‌آهنگ گزارش را می‌گیرد. تجمیع تمام نقض‌های حقوقی در پایانِ این بخش، یک «کیس حقوقی» منسجم، تکان‌دهنده و با استاندارد بین‌المللی می‌سازد.

در ادامه، متن کامل بخش دوم (سرکوب امنیتی) را دقیقاً بر اساس فاکت‌های نهایی شما (شامل جزییات کامل محمد زراعتی، ۱۶ اردیبهشت، و پرونده هیرمند و سراوان) آماده کرده‌ام و در انتها، تمام نقض‌های حقوقی و مواد بین‌المللی آن را به صورت یک‌جا و سرجمع آورده‌ام:

بخش دوم: سرکوب امنیتی؛ بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه و بدعت حقوقی «رد مرز»

نهادهای امنیتی (وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه) از طریق پرونده‌سازی‌های کلان، یورش‌های شبانه و گروگان‌گیری خانوادگی، فضای رعب و وحشت را در جامعه اقلیت بلوچ تداوم بخشیده‌اند.

۱. سناریوسازی کلان وزارت اطلاعات

وزارت اطلاعات در ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ مدعی بازداشت ۱۹ نفر در سیستان و بلوچستان تحت عنوان عضویت در ۴ «هسته تروریستی تکفیری» هدایت‌شده توسط آمریکا و صهیونیسم شد. این نهاد مدعی کشف تسلیحات (دوشکا، آرپی‌جی ۷، ام۴ آمریکایی و کلاشینکف) و خارجی بودن اتباع شد.

۲. یورش‌های شبانه و اخاذی در زاهدان

نیروهای نظامی طی هفته‌های اخیر به‌صورت شبانه به مناطق شیرآباد، کریم‌آباد و مشترک (بعثت) زاهدان یورش برده و جوانانی را که اکثراً در جریان اعتراضات جمعه خونین زاهدان سابقه بازداشت داشتند، تهدید و دستگیر کرده‌اند. گزارش‌های محلی تایید می‌کنند که مأموران تحت فشار و تهدید، از خانواده‌ها اخاذی مالی کرده‌اند. همچنین در ۱۶ اردیبهشت، مأموران با یورش به منازل شهروندان (عمدتاً از طایفه شه‌بخش) بدون حکم قضایی، دست‌کم ۴ نفر را بازداشت، دستگاه‌های اینترنت ماهواره‌ای استارلینک آن‌ها را توقیف و بازداشت‌شدگان را به مکانی نامعلوم منتقل کرده‌اند. خانواده‌های بازداشت‌شدگان تاکنون از وضعیت و محل نگهداری آنان اطلاعی دریافت نکرده‌اند.

۳. ناپدیدسازی قهری، شکنجه و وضعیت حاد پزشکی متهمان

۴. فاجعه حقوقی هیرمند و سراوان (گروگان‌گیری کودکان و رد مرز)

فاقد شناسنامه بودن در سیستان‌ و بلوچستان نتیجه ترکیب پیچیده‌ای از فقر، حاشیه‌نشینی، ضعف تاریخی زیرساخت‌های اداری، مهاجرت‌پذیری، و رویکرد امنیتی است. این مسئله نه‌تنها هویت رسمی افراد را مخدوش کرده، بلکه آن‌ها را از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی—از تحصیل و درمان تا یارانه و اشتغال—محروم کرده است. اکنون حاکمیت از این محرومیت ساختاری تحمیلی، به عنوان بهانه‌ای برای سلب حق اقامت بومیان در وطن خود و اخراج آن‌ها به چامعه‌ای بیگانه استفاده می‌کند.

مستندات و نقض قوانین بین‌المللی:

اقدامات ثبت‌شده در این بخش از سوی نهادهای امنیتی و نظامی، نقض فاحش و زنجیره‌ای معاهدات بین‌المللی است که دولت ایران رسماً به آن‌ها متعهد شده است:

بخش سوم: قتل‌های حکومتی؛ رگبارهای کور، شلیک‌های تمام‌کننده و مین‌های سپاه

الگوی حذف فیزیکی اقلیت بلوچ خارج از روندهای قضایی و به صورت اعدام‌های صحرایی در جاده‌ها و مرزها تداوم دارد.

۱. شلیک از فاصله نزدیک خارج از استان

مهران نارویی: فرزند امان‌الله، اهل روستای قره‌قاچ آزادشهر گلستان. در ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، مأموران نظامی در آزادشهر بدون هشدار به موتور او شلیک کردند. پس از واژگونی موتور، مأموران از فاصله نزدیک به او شلیک تمام‌کننده کردند که این موضوع توسط پزشکی قانونی نیز تأیید شده است (خاک‌سپاری: ۳۰ اردیبهشت در روستای سرتپه). . تا لحظه تنظیم این گزارش، هیچ نهاد رسمی درباره علت تیراندازی، چرایی استفاده از سلاح و جزئیات پرونده توضیحی منتشر نکرده و نتیجه هیچ‌گونه بررسی مستقل یا قضایی نیز اعلام نشده است

۲. رگبار کور اداره اطلاعات در ایرانشهر (۲۱ اردیبهشت)

چهار شهروند بلوچ متاهل و همگی دارای فرزند، اهل و ساکن روستای آبچگی در منطقه سرکهوران شهرستان ایرانشهر، توسط نیروهای اداره اطلاعات این شهرستان بدون ایست و هشدار قبلی هدف تیراندازی مستقیم (رگبار) قرار گرفته و جان خود را از دست داده‌اند. در پی این تیراندازی، خودروی حامل آنان نیز دچار آتش‌سوزی شده و اجساد قربانیان در میان شعله‌ها سوخته است. هویت جان‌باختگان (همگی متأهل و دارای فرزند اهل روستای آبچکی سرباز):

۳. سوخت‌بران و سناریوی اشرارسازی در کرمان

فقدان فرصت‌های شغلی، فقر گسترده، تبعیض ساختاری و نبود زیرساخت‌های اقتصادی در سیستان و بلوچستان، سبب شده که سوختبری برای بسیاری از شهروندان بلوچ به تنها راه کسب درآمد و تأمین حداقل معیشت تبدیل شود. بسیاری از سوختبران که از سر ناچاری به این شغل پرخطر روی می‌آورند، هر ساله در پی تیراندازی نیروهای نظامی، تعقیب‌وگریز، واژگونی خودرو یا آتش‌سوزی جان خود را از دست می‌دهند.

۴. تروریسم جغرافیایی؛ مین‌های بدون علامت سپاه پاسداران

این مین‌ها پیش‌تر توسط نیروهای سپاه پاسداران در مناطق مرزی کارگذاری شده‌اند؛ مناطقی که محل تردد روزانه شهروندان بلوچ، سوختبران، دامداران و ساکنان محلی است و هیچگونه علامت گذاری نیز نشده اند.

مستندات و نقض قوانین بین‌المللی:

بخش چهارم: بحران ساختاری اقتصاد؛ گروگان‌گیری معیشت و تبعیض شغلی در سواحل مکران

در کنار بازوی امنیتی، محرومیت ساختاری و اقتصادی به عنوان ابزاری برای به زانو درآوردن جامعه اقلیت بلوچ به کار گرفته می‌شود.

۱. بحران بی‌آبی ساختاری

گزارش‌های منتشرشده همچنین حاکی از آن است که نبود نظارت کافی بر کیفیت آب تانکرها، نگرانی‌هایی درباره سلامت و بهداشت ساکنان ایجاد کرده و این وضعیت علاوه بر فشار اقتصادی، پیامدهای بهداشتی و روانی قابل توجهی نیز به همراه داشته است. در این گزارش‌ها تأکید شده که تداوم این شرایط، در صورت عدم رسیدگی فوری، می‌تواند به تشدید بحران و حتی مهاجرت اجباری برخی از ساکنان منجر شود.

۲. محاصره سوختی و حمل‌ونقل

در پی سیاست‌های جدید سهمیه بنزین آزاد به کمتر از ۱۰۰ لیتر کاهش یافته و کارت سوخت جایگاه‌ها جمع‌آوری شده است. در استانی با پراکندگی جغرافیایی شدید و نبود مطلق حمل‌ونقل عمومی، قیمت هر ۲۰ لیتر بنزین در بازار غیررسمی به ۱ تا ۱.۵ میلیون تومان رسیده است. این مسئله عملاً دسترسی مردم چابهار و زاهدان را به خدمات درمانی، آموزشی و اشتغال قطع کرده است.

۳. فاجعه غرق‌شدگی زهک

جان باختن دست‌کم ۱۱ شهروند بلوچ در انهار و کانال‌های آب کشاورزی شهرستان زهک به دلیل نبود حفاظ، تابلو و علائم ایمنی. مسئولان هلال‌احمر (حسن مصفا) و فرمانداری (علی راستگو) به جای حل مشکل زیرساختی، با متهم کردن قربانیان به «بی‌توجهی»، از خود سلب مسئولیت کردند.

۴. صیادان سواحل مکران و پتروشیمی چابهار در سایه شرایط جنگی

موخره و جمع‌بندی

تحلیل داده‌های مستندشده در این گزارش نشان می‌دهد که حکومت ایران در قبال اقلیت بلوچ، یک پکیج کامل از نقض حقوق بشر را پیش می‌برد. در این پکیج، «حق حیات» در دادگاه‌ها، در خیابان‌ها با شلیک‌های تمام‌کننده، و در مرزها با مین‌های سپاه سلب می‌شود. در بعد نظارتی، بازداشت کودکان خردسال (حتی کودک معلول) و بدعت اخراج شهروندان فاقد شناسنامه به مرزهای بیگانه، نشان از عبور حاکمیت از تمام خطوط قرمز حقوق‌بشری دارد. در نهایت، با گروگان گرفتن سهمیه بنزین، قطع آب و اخراج کارگران بومی از سواحل مکران به بهانه شرایط جنگی، جامعه بلوچ در یک محاصره همه‌جانبه زیستی قرار گرفته است؛ ساختاری منسجم که هدف آن، تبدیل زندگی روزمره این اقلیت به یک بحران بقای دائمی است.

خروج از نسخه موبایل