دردهای اعدام در ایران- ابعاد انسانی و حقوقی

ماشین سلب حیات در نظام قضایی جمهوری اسلامی ایران، ابزاری ساده برای مجازات نیست؛ بلکه مکانیزمی پیچیده برای بازتولید وحشت، شکنجهٔ روانی بازماندگان و مهار پتانسیل اعتراضی جامعه است. دردهای اعدام در ایران فراتر از طناب دار، در سلول‌های انفرادی مملو از وحشت، در قلب خانواده‌های محروم از آخرین دیدار، و در مزار‌های بی‌نام‌ونشانی جریان دارد که حاکمیت حتی از تحویل پیکر آن‌ها وحشت دارد. این گزارش با غربالگری فاکت‌های مستند از نقض فاحش دادرسی عادلانه، اعدام‌های مخفیانه و قتل‌های خاموش پزشکی، پرده از فاجعه‌ای انسانی برمی‌دارد که وجدان بشری را به مبارزه می‌طلبد.

۱. اعدام‌های مخفیانه؛ حتی حق آخرین دیدار  عزیزان خود را ندارید

در ادامهٔ روند نگران‌کنندهٔ اجرای احکام سلب حیات بدون شفافیت، رویهٔ ضدانسانی «اعدام مخفیانه» به یک ابزار رایج در زندان‌های کشور تبدیل شده است. از منظر حقوق بین‌الملل، عدم اطلاع‌رسانی به خانواده پیش از اجرای حکم، محروم کردن زندانی از ملاقات آخر، و مخفی نگه داشتن مزار، ارکان اصلی جنایت اعدام مخفیانه هستند؛ رویه‌ای که خط به خط در پرونده‌های زیر اجرا شده است:

۲. وحشت مرگ در سلول؛ خودکشی یا قتل حکومتی؟

شکنجه روانیِ ناشی از انتظار برای اعدام و زندگی در سایهٔ مدام چوبه‌دار، خود به عامل مرگبار دیگری در ساختار زندان‌های ایران بدل شده است. در روز دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، یک زندانی محبوس در زندان قزلحصار به نام «مصطفی نظامی» در پی فشارهای شدید روحی و روانی دست به خودکشی زد و جان باخت.

مصطفی که به اتهام قتل بازداشت و به اعدام محکوم شده بود، از سال ۱۴۰۲ در آستانهٔ اجرای حکم قرار داشت. فشارهای جانکاه، شرایط دهشتناک نگهداری و فقدان دسترسی به خدمات تخصصی سلامت روان در زندان، این انسان را به نقطه‌ای رساند که پیش از آمدن دژخیم، خودش به زندگی‌اش پایان دهد؛ جرمی که مسئولیت مستقیم آن متوجه قوه‌قضاییه و سازمان زندان‌هاست.

۳. مرگ جبار مصطفی در اوین؛ قتل خاموش با محرومیت پزشکی

محرومیت عمدی از دسترسی به خدمات درمانی مناسب، بازوی کمکی و پنهان احکام اعدام برای حذف فیزیکی زندانیان است. «جبار مصطفی»، زندانی سیاسی متولد عراق که در سالن ۲ بند ۷ زندان اوین نگهداری می‌شد، نمونه‌ای از این قتل‌های خاموش است.

او که به اتهام واهی «تبلیغ علیه نظام» به ۱.۵ سال حبس محکوم شده بود، پس از بروز علائم حاد سکته قلبی و به دلیل بی‌پاسخ ماندن استمداد درمانی و عدم رسیدگی فوری مقامات زندان، جان خود را از دست داد. این فاجعه بار دیگر نشان می‌دهد که سیستم قضایی چگونه با به تأخیر انداختن عمدی اعزام زندانیان بیمار، از عدم درمان به عنوان ابزار شکنجه و مرگ استفاده می‌کند.

۴. گروگان‌گیری پیکرها و قبرهای بی‌نام؛ شکنجهٔ ابدی بازماندگان

سیاست بیرحمانهٔ عدم تحویل پیکر اعدام‌شدگان به خانواده‌ها و مخفی کردن مزار آن‌ها، مصداق بارز شکنجهٔ روانی مستمر بازماندگان است. از ابتدای سال ۱۴۰۵، پیکر شمار زیادی از زندانیان سیاسی از جمله وحید بنی‌عامریان، محمد تقوی، بابک علیپور، پویا قبادی، ابوالحسن منتظر، اکبر دانشورکار، نیما معصوم‌شاهی و حامد ولیدی، و همچنین بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری  دیماه ۱۴۰۴ نظیر امیرحسین حاتمی، محمدامین بیگلری، شاهین واحدپرست و علی فهیم پس از اعدام، بدون تحویل به خانواده‌ها مخفیانه دفن شده‌اند.

این روند در ادامهٔ سیاست سال ۱۴۰۴ در قبال زندانیان سیاسی چون مهدی حسنی، بهروز احسانی، علی مجدم، حبیب دریس، سالم موسوی و دیگران است. پست دردمندانه و تکان‌دهندهٔ پدر وحید بنی‌عامریان در اینستاگرام، عمق این شکنجه را آشکار می‌کند:

«دو چشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه می‌دوزی؟ تو دیگر سایه‌ی فرزند را بر در نخواهی دید. هنوز پیکر وحید و سایر اعدام شدگان را تحویل نداده و آدرس مزارشان را نیز نگفته اند.»

۵. انسداد سیستماتیک دادرسی عادلانه؛ مهندسی احکام مرگ

فاکت‌های پرونده‌های اخیر نشان می‌دهند که چگونه تضمین‌های قانونی برای متهمان به طور کامل نابود شده‌اند:

۶. زنگ خطر اعدام‌های قریب‌الوقوع و هشدارهای بین‌المللی

با فروکش کردن نسبی جنگ و تنش‌های منطقه‌ای، حاکمیت موج سرکوب داخلی را به شدت افزایش داده است. جابه‌جایی‌های مخفیانهٔ زندانیان، زنگ خطر اجرای احکام را به صدا درآورده است:

همچنین علی پیشه‌ورزاده، جوان ۲۸ ساله و ورزشکار رشته واترپلو (مدال آور) در رشت، با اتهام محاربه در خطر جدی اعدام قرار دارد.

موخره و راهکارهای اجرایی-حقوقی (فراخوان به عمل قاطع)

باید به دردهای اعدام پایان داد.

جامعه جهانی نباید پایان درگیری‌های نظامی در منطقه را به معنای پایان مسئولیت خود تلقی کند؛ چرا که در سایهٔ خفقان موجود، چوبه‌های دار در ایران با شتابی بی‌سابقه در حال بلعیدن جان جوانان هستند. صلح بدون عدالت، تنها مصونیت بخشیدن به ناقضان حقوق بشر است. برای توقف این روند فاجعه‌بار، اقدامات عملی زیر ضروری است:

حق حیات و کرامت انسانی، مرزهای جغرافیایی نمی‌شناسد. سکوت در برابر دردهای اعدام در ایران و  سکوت در برابر تبدیل محاکم قضایی در این کشور به مسلخی برای سلب حق حیات همدستی در جنایت است. ماشین اعدام می بایست متوقف شود. به دردهای اعدام در ایران می بایست پایان داده شود.

خروج از نسخه موبایل