به مناسبت ۲۶ ژوئن؛ روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه
امروز دیگر مسئله، اثبات وجود شکنجه در ایران نیست. طی سالهای گذشته، گزارشهای گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد درباره وضعیت حقوق بشر در ایران، گزارشهای دبیرکل سازمان ملل، یافتههای هیئت مستقل حقیقتیاب شورای حقوق بشر، گزارشهای عفو بینالملل و تحقیقات رسانههای بینالمللی، بارها استفاده از شکنجه، اعترافات اجباری، حبس انفرادی، خشونت جنسی، محرومیت درمانی و سایر رفتارهای بیرحمانه علیه بازداشتشدگان را مستند کردهاند.
هیئت مستقل حقیقتیاب سازمان ملل در گزارش خود درباره سرکوب اعتراضات ایران اعلام کرد که مجموعهای از نقضهای شدید حقوق بشر، از جمله بازداشتهای خودسرانه، شکنجه جسمی و روانی، خشونت جنسی و اعترافات اجباری، به شکلی گسترده و سازمانیافته علیه معترضان اعمال شده و در مواردی میتواند در چارچوب جنایت علیه بشریت ارزیابی شود. گزارشگر ویژه سازمان ملل نیز در گزارشهای متوالی خود، ضمن ابراز نگرانی نسبت به استمرار شکنجه، مرگ در بازداشت، محرومیت درمانی و رفتارهای غیرانسانی، بر نبود تحقیقات مستقل و پاسخگویی مؤثر درباره این موارد تأکید کرده است.
اگر این حجم از اسناد و یافتههای رسمی وجود دارد، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا شکنجه در ایران رخ میدهد یا خیر. پرسش اساسی این است که چرا با وجود مستندسازی گسترده، این الگو همچنان ادامه دارد و چرا قربانیان همچنان برای اثبات آنچه بر آنان گذشته است، با موانع متعدد روبهرو هستند.
این گزارش با اتکا به اسناد بینالمللی، تلاش میکند از زاویهای متفاوت به این موضوع بپردازد؛ نه صرفاً بهعنوان مجموعهای از موارد شکنجه، بلکه بهعنوان سازوکاری که از لحظه بازداشت آغاز میشود، در مراحل بازجویی و دادرسی ادامه مییابد، با محرومیت درمانی و پنهانسازی آثار شکنجه تکمیل میشود و در نهایت، با فقدان پاسخگویی و مصونیت عاملان، زمینه تکرار خود را حفظ میکند.
از ساواک تا جمهوری اسلامی؛ تداوم یک میراث سرکوب
شکنجه در ایران با جمهوری اسلامی آغاز نشد. در دهههای پایانی حکومت پهلوی، سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) با بازداشتهای خودسرانه، شکنجه جسمی و روانی و اعترافگیری اجباری، به یکی از مهمترین ابزارهای سرکوب مخالفان سیاسی تبدیل شده بود. نامهایی مانند پرویز ثابتی همچنان در حافظه تاریخی بسیاری از زندانیان سیاسی آن دوران باقی مانده است.
انقلاب ۱۳۵۷ با شعار پایان دادن به شکنجه و استبداد به پیروزی رسید، اما اسناد چهار دهه گذشته نشان میدهد که نه تنها این چرخه متوقف نشد، بلکه در ابعادی گستردهتر و با ساختاری پیچیدهتر ادامه یافت. اگرچه درباره انتقال برخی نیروهای امنیتی پیشین به ساختارهای جدید روایتهای مختلفی مطرح شده است، آنچه با اسناد و گزارشهای معتبر به روشنی قابل مشاهده است، تداوم روشها و الگوهای سرکوب است؛ الگوهایی که بر بازداشت خودسرانه، حبس انفرادی، شکنجه، اعترافات اجباری، محاکمههای فاقد معیارهای دادرسی عادلانه و ایجاد هراس عمومی استوار ماندهاند.
از این منظر، آنچه از گذشته به جمهوری اسلامی منتقل شد، بیش از آنکه صرفاً افراد باشد، استمرار یک الگوی امنیتی بود که شکنجه را نه یک تخلف استثنایی، بلکه ابزاری برای کنترل مخالفان سیاسی تلقی میکند.
وقتی شکنجه از یک جرم فردی به یک سازوکار حکومتی تبدیل میشود
آنچه در پروندههای چهار دهه گذشته در ایران بارها تکرار شده، صرفاً وقوع شکنجه نیست؛ بلکه تکرار یک الگوی ثابت است؛ الگویی که از بازداشت آغاز میشود، با بازجویی، اعترافات اجباری و دادرسیهای فاقد استاندارد ادامه مییابد و در بسیاری از موارد، بدون انجام تحقیقات مستقل یا پاسخگویی مؤثر پایان میپذیرد.
مطابق ماده ۷ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، شکنجه و هرگونه رفتار یا مجازات ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز بهطور مطلق ممنوع است. کنوانسیون منع شکنجه نیز دولتها را موظف میکند هر ادعای شکنجه را فوراً، مستقل و مؤثر بررسی کنند. این ممنوعیت از قواعد آمره حقوق بینالملل به شمار میرود و حتی شرایط اضطراری، جنگ، تهدید امنیت ملی یا بیثباتی سیاسی نیز نمیتواند توجیهکننده آن باشد.
با وجود این استانداردهای روشن، گزارشهای گزارشگر ویژه سازمان ملل، دبیرکل سازمان ملل، هیئت حقیقتیاب شورای حقوق بشر و نهادهای مستقل حقوق بشری طی سالهای اخیر بارها به الگوهای مشابهی در ایران اشاره کردهاند؛ بازداشتهای خودسرانه، نگهداری طولانیمدت در سلول انفرادی، محرومیت از تماس با خانواده، فشارهای جسمی و روانی، اعترافات اجباری، عدم دسترسی به وکیل منتخب، محرومیت از خدمات درمانی و استفاده از همین اعترافات در روندهای قضایی.
هیئت حقیقتیاب سازمان ملل نتیجه گرفته است که این نقضها محدود به چند پرونده یا چند مأمور نبوده، بلکه در استانهای مختلف و توسط نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و قضایی با الگوهای مشابه تکرار شدهاند. همین تکرار، از منظر حقوق بینالملل، یکی از مهمترین نشانههای وجود یک الگوی ساختاری است.
از این منظر، موضوع گزارش حاضر صرفاً بررسی رفتار یک بازجو یا یک بازداشتگاه نیست؛ بلکه بررسی مجموعه تصمیمها، رویهها و عملکرد نهادهایی است که در کنار یکدیگر، امکان استمرار این چرخه را فراهم میکنند.
شکنجه از نخستین ضربه آغاز نمیشود
در بسیاری از پروندههای مستند، شکنجه پیش از آغاز بازجویی شروع شده است.
گزارشهای گزارشگر ویژه سازمان ملل و هیئت حقیقتیاب نشان میدهد که شمار زیادی از بازداشتشدگان اعتراضات، روزها یا هفتهها در بیخبری کامل نگهداری شدهاند؛ خانوادهها از محل نگهداری آنان اطلاعی نداشتهاند، دسترسی به وکیل مستقل ممکن نبوده و تماس با بستگان برای مدت طولانی قطع شده است.
هیئت حقیقتیاب تصریح کرده است که بازداشتهای خودسرانه، نگهداری در مکانهای نامعلوم و استفاده گسترده از سلول انفرادی، بخشی از الگوی سرکوب معترضان بوده است. در بسیاری از موارد، همین شرایط زمینه اعمال فشارهای بعدی را فراهم کرده است.
پروتکل استانبول، مهمترین استاندارد بینالمللی مستندسازی شکنجه، تأکید میکند که انفرادی طولانیمدت، محرومیت از ارتباط با جهان خارج، قطع دسترسی به وکیل، پزشک مستقل و خانواده، خطر شکنجه و رفتارهای غیرانسانی را بهشدت افزایش میدهد.
به همین دلیل، شکنجه را نمیتوان فقط به لحظه اعمال خشونت فیزیکی محدود کرد. هنگامی که فرد از حمایتهای حقوقی و انسانی محروم میشود، ساختاری شکل میگیرد که نه تنها احتمال اعمال شکنجه را افزایش میدهد، بلکه اثبات آن را نیز دشوارتر میسازد.
پروندههای زندانیان سیاسی مانند مطلب احمدیان، غلامحسین کلبی، افشین بایمانی، سید ابوالحسن منتظر، فروغ تقیپور، ارغوان فلاحی و دهها زندانی سیاسی دیگر نشان میدهد که انفرادیهای طولانیمدت، قطع ارتباط با خانواده، فشارهای روانی مستمر و محرومیت از حقوق اولیه، به بخشی ثابت از روند بازداشت و بازجویی در پروندههای امنیتی تبدیل شده است.
اعتراف؛ محصول نهایی شکنجه
بررسی پروندههای مستند سالهای اخیر نشان میدهد که در بسیاری از موارد، هدف شکنجه صرفاً وارد کردن درد یا مجازات فوری نیست؛ بلکه تولید اعتراف است. این اعتراف، حلقه اتصال میان بازداشت، بازجویی، کیفرخواست، محاکمه و صدور حکم محسوب میشود.
گزارشگر ویژه سازمان ملل، هیئت حقیقتیاب و نهادهای مستقل حقوق بشری در موارد متعدد اعلام کردهاند که بازداشتشدگان، بهویژه معترضان، فعالان سیاسی و مدنی، تحت فشارهای شدید جسمی و روانی، تهدید به اعدام، تهدید اعضای خانواده، خشونت جنسی، حبس انفرادی و محرومیت از خواب برای امضای اعترافات از پیش تنظیمشده یا ضبط اعترافات ویدئویی قرار گرفتهاند. در برخی پروندهها، این اعترافات حتی پیش از آغاز رسیدگی قضایی از رسانههای حکومتی پخش شده و اصل برائت را عملاً بیاثر کرده است.
عفو بینالملل نیز در گزارشهای خود درباره ایران تأکید کرده است که اعترافات اخذشده تحت شکنجه یا سایر اشکال اجبار، بارها در دادگاههای انقلاب بهعنوان ادله اثبات جرم مورد استفاده قرار گرفتهاند؛ در حالی که ادعاهای متهمان درباره شکنجه یا نادیده گرفته شده یا بدون انجام تحقیقات مستقل رد شده است.
این روند با ماده ۱۵ کنوانسیون منع شکنجه در تعارض آشکار است. این ماده دولتها را موظف میکند اطمینان حاصل کنند که هیچ اظهاری که بر اثر شکنجه به دست آمده باشد، بهعنوان دلیل در هیچ دادرسی مورد استناد قرار نگیرد. با وجود این اصل، اسناد منتشرشده درباره ایران نشان میدهد که در موارد متعدد، اعترافات مورد مناقشه نهتنها از پرونده حذف نشده، بلکه به یکی از ارکان اصلی صدور احکام سنگین و حتی اعدام تبدیل شده است.
پروندههای منصور دهمرده، غلامحسین کلبی، سید ابوالحسن منتظر، بهروز احسانی، مهدی حسنی، حمید حسیننژاد حیدرانلو و دیگر زندانیان سیاسی، نمونههایی از پروندههایی هستند که نهادهای حقوق بشری درباره استفاده از اعترافات مورد مناقشه، محرومیت از دادرسی عادلانه یا ادعاهای شکنجه در آنها هشدار دادهاند.
پایان بازجویی؛ آغاز نبرد بر سر حقیقت
شکنجه با پایان بازجویی لزوماً پایان نمییابد. در بسیاری از پروندههای ایران، مرحله بعدی، حذف یا تضعیف امکان اثبات شکنجه است.
پروتکل استانبول تأکید میکند که مستندسازی شکنجه باید در کوتاهترین زمان ممکن، توسط پزشکان و متخصصان مستقل انجام شود و همزمان آثار جسمی، روانی و روایت قربانی ثبت گردد. این پروتکل، معاینه مستقل، رضایت آگاهانه، حفظ زنجیره شواهد و امنیت قربانی را از ارکان اصلی مستندسازی میداند.
با این حال، گزارشهای سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری درباره ایران نشان میدهد که در بسیاری از پروندهها، قربانیان به پزشکان مستقل دسترسی نداشتهاند، معاینات پزشکی با تأخیر انجام شده، آثار جراحات ثبت نشده یا شکایتهای مربوط به شکنجه بدون تحقیق مؤثر مختومه شده است.
گزارشگر ویژه سازمان ملل بارها نسبت به نبود سازوکارهای مستقل برای بررسی ادعاهای شکنجه ابراز نگرانی کرده و اعلام کرده است که عاملان این نقضها بهندرت مورد تحقیق یا پیگرد قرار میگیرند. هیئت حقیقتیاب نیز نتیجه گرفته است که نبود تحقیقات مستقل، فقدان پاسخگویی و مصونیت مسئولان، نه یک نقص موردی، بلکه بخشی از الگوی تکرارشونده سرکوب در ایران است.
از این منظر، نبرد اصلی بسیاری از قربانیان پس از خروج از اتاق بازجویی آغاز میشود؛ نبردی برای ثبت حقیقت، حفظ شواهد و اثبات آنچه بر آنان گذشته است. هر روز تأخیر در ثبت آثار جسمی و روانی شکنجه، هر مانع در دسترسی به پزشک مستقل و هر مختومه شدن شکایت بدون تحقیق، در عمل بخشی از همان چرخهای است که به استمرار شکنجه کمک میکند.
محرومیت درمانی؛ شکنجهای که با یک امضا ادامه مییابد
شکنجه همیشه با کابل، ضربوشتم یا شوک الکتریکی اعمال نمیشود. در بسیاری از موارد، رنج شدید جسمی و روانی از طریق محرومیت عامدانه از درمان ادامه مییابد.
در سالهای اخیر، گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره وضعیت حقوق بشر در ایران، دبیرکل سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری بارها نسبت به محرومیت عمدی زندانیان سیاسی و عقیدتی از خدمات درمانی هشدار دادهاند. این گزارشها تأکید میکنند که جلوگیری از اعزام به بیمارستان، تأخیر در درمان تخصصی، محرومیت از دارو یا بیتوجهی به بیماریهای جدی، بهویژه زمانی که بهعنوان ابزار تنبیه یا فشار مورد استفاده قرار گیرد، میتواند مصداق رفتارهای بیرحمانه، غیرانسانی یا حتی شکنجه باشد.
قواعد نلسون ماندلا نیز تصریح میکند که زندانیان باید از همان سطح خدمات درمانی برخوردار باشند که سایر شهروندان جامعه از آن بهرهمند هستند و تصمیمهای پزشکی باید مستقل از ملاحظات امنیتی اتخاذ شود.
در بسیاری از پروندههای مستند، زندانیان با وجود توصیه پزشکان متخصص، ماهها یا حتی سالها از اعزام به مراکز درمانی محروم ماندهاند. برخی تنها پس از وخامت شدید وضعیت جسمانی یا در آستانه مرگ به بیمارستان منتقل شدهاند. این الگو نشان میدهد که رنج زندانی همیشه با شکنجه فیزیکی ایجاد نمیشود؛ گاهی با یک دستور اداری، مخالفت با اعزام درمانی یا تأخیر عامدانه ادامه پیدا میکند.
پروندههای مطلب احمدیان، غلامحسین کلبی، افشین بایمانی، فروغ تقیپور، ارغوان فلاحی و شمار دیگری از زندانیان سیاسی، نمونههایی از این الگو هستند که در آنها درمان از یک حق بنیادین به ابزاری برای اعمال فشار و درهم شکستن مقاومت زندانی تبدیل شده است.
چرا این چرخه متوقف نمیشود؟
شاید مهمترین ویژگی پروندههای مربوط به شکنجه در ایران، نه خود وقوع شکنجه، بلکه تداوم مصونیت از مجازات باشد.
ماده ۱۲ کنوانسیون منع شکنجه دولتها را موظف میکند هرگاه دلایل معقولی برای وقوع شکنجه وجود داشته باشد، تحقیقات فوری، مؤثر و بیطرفانه انجام دهند. ماده ۱۳ نیز بر حق قربانی برای طرح شکایت و برخورداری از حمایت در برابر هرگونه تهدید یا فشار تأکید میکند.
با این حال، گزارشهای سازمان ملل درباره ایران بارها اعلام کردهاند که این استانداردها در بسیاری از پروندهها رعایت نشده است. هیئت حقیقتیاب شورای حقوق بشر تصریح کرده است که نبود تحقیقات مستقل، عدم پاسخگویی و مصونیت مسئولان، از عوامل اصلی تکرار نقضهای شدید حقوق بشر در ایران است. این هیئت همچنین تأکید کرده که فقدان پاسخگویی، خطر تکرار چنین نقضهایی را افزایش میدهد.
مصونیت در اینجا صرفاً به معنای محاکمه نشدن یک بازجو نیست. مصونیت زمانی شکل میگیرد که هیچیک از حلقههای زنجیره، از بازداشت و بازجویی تا رسیدگی قضایی، ثبت پزشکی، بررسی شکایت، نظارت بر زندانها و رسیدگی به شکایات خانوادهها، مورد ارزیابی مستقل قرار نگیرند. در چنین شرایطی، هر پروندهای که بدون پاسخگویی مختومه میشود، زمینه را برای پرونده بعدی فراهم میکند و چرخه شکنجه دوباره تکرار میشود.
قربانی پس از آزادی؛ پایان حبس، نه پایان شکنجه
روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه تنها به کسانی اختصاص ندارد که هنوز در زندان هستند. بسیاری از قربانیان، حتی پس از آزادی، سالها با آثار جسمی، روانی، اجتماعی و اقتصادی شکنجه زندگی میکنند.
پروتکل استانبول تأکید میکند که آثار شکنجه تنها به جراحات جسمی محدود نیست و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اضطراب مزمن، افسردگی، اختلال خواب، احساس ناامنی، مشکلات شناختی و آسیبهای اجتماعی نیز از پیامدهای شناختهشده آن به شمار میروند. از همین رو، ارزیابی روانشناختی در کنار معاینه جسمی، یکی از سه رکن اصلی مستندسازی حرفهای شکنجه محسوب میشود.
در ایران، بسیاری از زندانیان سیاسی پس از آزادی همچنان با احضارهای مکرر، ممنوعیتهای شغلی، فشار بر خانواده، نگرانی دائمی از بازداشت دوباره و نبود دسترسی به خدمات درمانی و رواندرمانی مناسب روبهرو هستند. بنابراین، پایان دوران حبس الزاماً به معنای پایان شکنجه نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای است که آثار آن همچنان بر زندگی فرد، خانواده و جامعه سایه میاندازد.
شکنجه؛ ابزاری برای مهندسی هراس و تداوم سرکوب
بررسی چهار دهه گذشته و بهویژه سرکوب اعتراضات سراسری نشان میدهد که شکنجه در ایران را نمیتوان صرفاً ابزاری برای اخذ اعتراف یا مجازات یک زندانی دانست. مرور پروندههای مستند و یافتههای نهادهای بینالمللی نشان میدهد که بازداشتهای گسترده، حبسهای انفرادی، شکنجه جسمی و روانی، اعترافات اجباری، محرومیت درمانی، محاکمههای فاقد استاندارد، احکام سنگین، اعدام و در نهایت مصونیت عاملان، حلقههای بههمپیوسته یک چرخه واحد هستند.
کارکرد این چرخه تنها درهم شکستن مقاومت یک متهم نیست؛ بلکه ارسال پیامی به کل جامعه است که هرگونه اعتراض، فعالیت سیاسی، مطالبهگری مدنی یا مخالفت با حاکمیت میتواند با بازداشت، شکنجه، اعتراف اجباری، سالها زندان یا حتی اعدام همراه شود. از این منظر، شکنجه تنها در اتاق بازجویی رخ نمیدهد؛ بلکه آثار آن در جامعه بازتولید میشود و به ابزاری برای ایجاد هراس عمومی، افزایش هزینه اعتراض و جلوگیری از شکلگیری جنبشهای اعتراضی بعدی تبدیل میشود.
اعمال شکنجه، پنهانسازی آثار آن، جلوگیری از مستندسازی مستقل، محرومیت از درمان، نادیده گرفتن شکایت قربانیان و مصونیت عاملان، اجزای جداگانه یک مسئله نیستند؛ بلکه بخشهای مختلف یک سازوکار واحد هستند که بقای خود را در تداوم فضای ارعاب و سرکوب جستوجو میکند. در چنین شرایطی، سکوت در برابر شکنجه یا بیپاسخ ماندن آن، نهتنها عدالت را از قربانیان سلب میکند، بلکه زمینه را برای تکرار همان الگو در اعتراضات و بازداشتهای بعدی فراهم میسازد.
نتیجهگیری
روز ۲۶ ژوئن، روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه، یادآور یکی از بنیادیترین قواعد آمره حقوق بینالملل است؛ اصلی که هیچ دولت، هیچ مقام رسمی و هیچ وضعیت اضطراری، امنیتی یا سیاسی مجوز نقض آن را ندارد.
با این حال، آنچه از کنار هم قرار دادن گزارشهای گزارشگر ویژه سازمان ملل، دبیرکل سازمان ملل، هیئت حقیقتیاب شورای حقوق بشر، اسناد نهادهای مستقل حقوق بشری و پروندههای متعدد زندانیان سیاسی در ایران به دست میآید، تصویری از یک الگوی تکرارشونده است؛ الگویی که از بازداشت خودسرانه آغاز میشود، با حبس انفرادی، شکنجه جسمی و روانی، اعترافات اجباری، محرومیت درمانی و دادرسیهای غیرمنصفانه ادامه مییابد و در نهایت، با نبود تحقیقات مستقل و مصونیت عاملان، زمینه تکرار خود را حفظ میکند.
از این رو، مقابله با شکنجه تنها به محکوم کردن یک رفتار غیرقانونی محدود نمیشود. پایان دادن به این چرخه مستلزم مستندسازی مستقل، اجرای کامل پروتکل استانبول، تضمین دسترسی زندانیان به وکیل و پزشک مستقل، انجام تحقیقات بیطرفانه، جبران خسارت قربانیان و پاسخگو کردن همه مسئولانی است که در هر مرحله از این چرخه نقش داشتهاند.
شکنجه در ایران امروز تنها مسئله حقوق یک زندانی نیست؛ مسئله حق جامعه برای زندگی بدون ترس است. تا زمانی که شکنجه، اعترافات اجباری، دادرسیهای ناعادلانه، اعدام و مصونیت از مجازات در کنار یکدیگر بهعنوان ابزارهای سرکوب به کار گرفته شوند، قربانی نهایی تنها زندانیان سیاسی نخواهند بود؛ بلکه جامعهای خواهد بود که آزادی، کرامت انسانی و حق اعتراض مسالمتآمیز در آن زیر سایه هراس سازمانیافته قرار میگیرد.
شکستن این چرخه، نه فقط شرط اجرای عدالت برای قربانیان شکنجه، بلکه پیششرط تحقق حاکمیت قانون، تضمین حقوق بنیادین شهروندان و پایان دادن به مصونیت ناقضان حقوق بشر در ایران است.
نمونههایی از پروندههای مستند زندانیان سیاسی و الگوهای تکرارشونده شکنجه در ایران
| نام | موارد مستند نقض حقوق |
| مطلب احمدیان | بیش از ۲۳۰ روز حبس انفرادی، محرومیت طولانی از درمان تخصصی، فشارهای جسمی و روانی، بیش از ۱۵ سال حبس بدون مرخصی |
| غلامحسین کلبی | ۱۴ ماه حبس انفرادی، شکنجه برای اخذ اعتراف، محرومیت درمانی، بیش از دو دهه حبس بدون مرخصی |
| افشین بایمانی | بیش از ۲۵ سال زندان، محرومیت از درمان، انتقالهای مکرر، ناپدیدسازی قهری موقت، فشارهای مستمر |
| سید ابوالحسن منتظر | حبس انفرادی، شکنجه جسمی و روانی، محرومیت از دادرسی عادلانه، خطر اجرای حکم اعدام |
| منصور دهمرده | شوک الکتریکی، ضربوشتم، اعتراف اجباری، محرومیت از وکیل، صدور حکم اعدام |
| بهروز احسانی | حبس انفرادی، ادعاهای شکنجه، اعترافات مورد مناقشه، محکومیت به اعدام |
| مهدی حسنی | ادعاهای شکنجه، اعترافات اجباری، نقض دادرسی عادلانه، محکومیت به اعدام |
| حمید حسیننژاد حیدرانلو | شکنجه برای اخذ اعتراف، تهدید خانواده، محرومیت از حقوق دفاعی، محکومیت به اعدام |
| فروغ تقیپور | حبس طولانیمدت، محرومیت از مرخصی، فشارهای مستمر، محرومیت درمانی |
| ارغوان فلاحی | فشارهای امنیتی، محرومیت از حقوق زندانی، محدودیت درمان و ارتباط با خانواده |
