پژواک یک ملتِ در گلو خفه شده: رنجی به وسعت هزار سال در روزهای خونین دی‌ماه

دنیا برای مردم ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴ با انفجار به پایان نرسید؛ با یک «کلیک» به پایان رسید. این صدای از برق کشیدن یک ملت بود. وقتی ارتباطات دیجیتال در سراسر فلات ایران قطع شد، ۸۵ میلیون نفر در انزوایی مطلق رها شدند؛ وضعیتی که در آن تمام ابزارهای نظارتی عصر مدرن از کار افتاد تا رژیم بتواند در غیاب چشم و گوش جهان و در بی‌خبری مطلقِ بین‌المللی، جنایت خود را تکمیل کند. برای رژیم تهران، قطع اینترنت نه یک ضرورت فنی، بلکه «پوششی مرگبار» بود تا در پشت آن، نه تنها اعتراضات را سرکوب، بلکه یک نسل را پاکسازی کند.

کالبدشکافی یک جنایت در سکوت

ناظران حقوق بشر اکنون در حال گردآوری و مستندسازی گزارش‌های پراکنده‌ای هستند که به سختی از دیوارهای سانسور عبور کرده‌اند تا تصویر واقعی این وحشت را ترسیم کنند. این مستندات نشان می‌دهند که آنچه رخ داد، صرفاً یک سرکوب خیابانی نبود؛ بلکه یک «نابودسازی» (Extermination) سیستماتیک بود. در بیمارستان‌های تهران، شکارچیان وحشی رژیم تهران به شکار معترضین مجروح پرداختند و یا آنها را در همان تخت درمان تیر خلاص زدند. در بیمارستان چشم‌پزشکی فارابی، جوانان ایران موج‌موج از راه می‌رسیدند در حالی که چشمانشان — پنجره‌های طغیانشان — با شلیک مستقیم متلاشی شده بود. این یک سیاست آگاهانه برای «معلول‌سازی دائمی جامعه» بود؛ کور کردن یک معترض، یعنی از کار انداختن موتور محرک قیام، در حالی که او را زنده نگه می‌داری تا درس عبرتی زنده برای دیگران باقی بماند.

راهروی بی‌بازگشت

اما وحشت واقعی زمانی آغاز شد که شلیک‌ها در خیابان متوقف گشت. وقتی سنگفرش‌ها از خون شسته شد، «پروتکل کشتار» به سایه‌ها منتقل شد. از ۱۸ تا ۲۱ دی‌ماه، بیمارستان‌ها به شکارگاه تبدیل شدند. نیروهای امنیتی برای نجات جان مجروحان نیامدند؛ آن‌ها برای ربودن آن‌ها آمدند.

به آن راننده آمبولانس در اهواز فکر کنید که مجبور بود شاهد دفن دسته‌جمعی اجساد بی‌نام‌ونشان در دل شب باشد. به آن خانواده در بابل فکر کنید که صدای ناله‌های ضعیفی را از درون کاورهای جسد می‌شنیدند و با پاسخ وحشتناک مأموران روبرو شدند: «دستور داریم بگذاریم اینجا بمانند تا بمیرند.» این «شکنجه از طریق اهمال عمدی» است؛ محرومیت آگاهانه از حق حیات که مراکز درمانی را به مسلخ تبدیل کرد. در کرمانشاه، ما از «مثله کردن» (Mutilation) حرف می‌زنیم؛ جایی که مفاصل بازداشتی‌ها را پیش از شلیک نهایی با دریل سوراخ کردند. جایی که این حرامیان ارگانهای بدن مجروحین یا کشته شده ها را برای فروش از بدن آنها خارج کرده اند. نه مغز و نه قلب انسان گنجایش این همه جنایت و دنائت را ندارد. این‌ها مصداق بارز «جنایت علیه بشریت» است.

زندان به مثابه سلاخ‌خانه

با انتقال سرکوب به پشت دیوارها، زندانهای لاکان، دستگرد، وکیل‌آباد و سایر زندانها و بازداشتگاههای عیان و مخفی به کانون‌های ادامه این جنایت تبدیل شده‌اند. طبق آمار منابع مقاومت ایران، بیش از ۵۰ هزار نفر در سراسر کشور بازداشت شده‌اند. این جمعیت عظیم در یک «برزخ حقوقی» معلق هستند. رژیم با خودداری از ثبت نام آن‌ها در سامانه‌های رسمی، پروتکل «ناپدیدسازی قهری» را اجرا می‌کند. وقتی کسی به طور رسمی در سلول ثبت نشده باشد، می‌توان او را به طور «فراقانونی»، در سکوت و بدون هیچ ردی تا سرحد جنون یک جانی شکنجه کرد و به قتل رساند و یا اعدام کرد.

در حالی که اژه ای، احمد خاتمی و سایر مقامات از «مجازات عبرت‌آموز» و «اشد مجازات» برای لیدرها حرف می‌زنند، نقشه راه یک قتل‌عام جدید ترسیم می‌شود؛ بازسازی فاجعه سال ۶۷ در ابعادی به مراتب مرگبارتر و گسترده‌تر.

آزمون دنیای «آزاد»

اکنون، سوال دیگر این نیست که «در ایران چه می‌گذرد؟» سوال این است که «ما در برابر این جنایات چه می‌کنیم؟»

سازمان ملل متحد و جامعه جهانی نمی‌توانند مدعی بی‌خبری باشند. هشدارهای گزارشگر ویژه، مای ساتو، و داده‌های مستند موجود، حجت را تمام کرده است. مطابق ماده ۱۶ «طرح مسئولیت دولت‌ها برای اعمال متخلفانه بین‌المللی»، سکوت و بی‌عملی در برابر جنایتی که وقوع آن محرز است، به منزله «همدستی و معاونت» (Complicity) در آن جنایت است و کیست که بخواهد دست خود را در چنین خونهایی فرو کند.

فراخوان برای اقدام: حسابرسی از رژیم خون‌آشام

شهدای دی‌ماه برای حقِ «زندگی با کرامت» جان دادند. آن کودکی که در خیابان ایستاده و با انگشتانش علامت پیروزی را نشان می‌دهد، از ما دلسوزی نمی‌خواهد؛ او از ما حسابرسـی از این رژیم خون‌آشام را می‌خواهد، مداخل فوری می خواهد، مسئولیت کیفری می خواهد و پایان دادن به مصونیت این رژیم را می خواهد:

۱. مداخله فوری: تشکیل یک کمیته تحقیق مستقل بین‌المللی برای بازدید بدون قید و شرط از تمام زندان‌ها، بازداشتگاه‌ها، خانه‌های امن و مخفی‌گاه‌های رژیم.

۲. مسئولیت کیفری: تحت تعقیب قرار دادن آمران این قتل‌عام در دادگاه‌های بین‌المللی بر اساس اصل صلاحیت قضایی جهانی.

۳. پایان دادن به مصونیت: اخراج نمایندگان این رژیم از مجامع حقوق بشری.

ثانیه‌شمار در سلول‌های لاکان، وکیل‌آباد و سایر زندان‌ها، بازداشتگاه‌ها و خانه‌های امن در حرکت است. این صدای قلب هزاران جوانی است که در یک قدمی چوبه‌های دار، و یا در معرض شکنجه تا ندامت یا مرگ هستند. اگر امروز اقدام نکنیم، فردا تنها در حالی که گناه عدم اقدام برای توقف این جنایات را بر دوش می کشیم می باید وسعت گورهای دست‌جمعی را اندازه بگیریم.

اجازه ندهید سکوت جهان، آخرین صدای یک نسل باشد. صدای این ملت باشید و گریبانِ جلادان را بگیرید؛ اجازه ندهید انفعال بین‌المللی، به مجوزِ رسمیِ رژیم برای این نسل‌کشی تبدیل شود. برخیزید و پیش از آنکه جنایتکاران کار را تمام کنند، سدِ راهِ آن شوید. می توان و باید.


خروج از نسخه موبایل